ButYou
#But_You
#Part_⁰³
داخل چشم های خرمایی رنگش غرق شدم.....
اون هم به چشمام زل زد.....
"چشمانم که در چشمان قهوه ای رنگش افتاد در دلم هیاهویی به پا شد"
این جمله داخل کتابی بود که مادرم بهم هدیه داده بود....
تا خواستم چیزی بگم دورا به چت ها اشاره کرد و ذهنم رو منحرف کرد.....
سرکلاس بودیم و استاد در حال تدریس بود....
اما فکر من رو اون دو تیلهٔ قهوه ای رنگ پر کرده بود.....
سعی در نوشتن جزوه و نوشتن مطالب داشتم اما اون دوتا تیله لعنتی.....
آرنج دورا به پهلوم کوبیده شد....
&چه مرگته؟ بنویس دیگه
+خفه میشی یا خفت کنم؟
&برو بمیر بابا
روش رو برگردوند و دوباره مشغول شد.....
+هوی....
&چته؟
+اون پسره رو ندیدی؟
&این همه پسر تو این خراب شدهس کدوم؟
+اون پسر جیگره! همونی که دوتا تیله قهوه ای داشت...چشماش خرمایی بود...موهاشم قهوه ای....
&جون من دودقیقه ببند نصف کره ای ها موی قهوه ای و چش قهوه ای دارن کدوم؟
+ندیدیش لعنتی؟
&نه خفه
#Part_⁰³
داخل چشم های خرمایی رنگش غرق شدم.....
اون هم به چشمام زل زد.....
"چشمانم که در چشمان قهوه ای رنگش افتاد در دلم هیاهویی به پا شد"
این جمله داخل کتابی بود که مادرم بهم هدیه داده بود....
تا خواستم چیزی بگم دورا به چت ها اشاره کرد و ذهنم رو منحرف کرد.....
سرکلاس بودیم و استاد در حال تدریس بود....
اما فکر من رو اون دو تیلهٔ قهوه ای رنگ پر کرده بود.....
سعی در نوشتن جزوه و نوشتن مطالب داشتم اما اون دوتا تیله لعنتی.....
آرنج دورا به پهلوم کوبیده شد....
&چه مرگته؟ بنویس دیگه
+خفه میشی یا خفت کنم؟
&برو بمیر بابا
روش رو برگردوند و دوباره مشغول شد.....
+هوی....
&چته؟
+اون پسره رو ندیدی؟
&این همه پسر تو این خراب شدهس کدوم؟
+اون پسر جیگره! همونی که دوتا تیله قهوه ای داشت...چشماش خرمایی بود...موهاشم قهوه ای....
&جون من دودقیقه ببند نصف کره ای ها موی قهوه ای و چش قهوه ای دارن کدوم؟
+ندیدیش لعنتی؟
&نه خفه
- ۲.۴k
- ۱۷ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط