پارت یازدهم
پارت یازدهم
بازم داشتم به ا/ت فک میکردم کل شبو
و بیدار مونده بودم
بعد یکم حرف زدن با خودم
در با شتاب باز شد
نامجون اومد داخل
نامجون: جیننننننن کاراگاه ا/ت رو پیدا کرده
و فهمیده چیشده
جین:چیییی جدنننننن
نامجون:اره..خب ی پسره روانی ا/ت رو دزدیده بوده چون از ا/ت خوشش می اومد
و وقتی فهمید با تو اع اونو دزدید و بردش خونه خودشو شکنجش میکرد
جین:چ..چی شکن..جه؟
نامجون:هوم..
چیز دیگع ای نمیدونم
فق آدرس خونع رو دارم
باید ی فکری کنیم چطور وارد اون جا بشیم
ویو ا/ت
پسره لعنتی منو تهدید کرده بود که اگر باهاش عروسی نکنم جین رو میکشه
برا همین مجبور شدم
فق شرطم این بود لباسه ساده سفید باشه
رفتم حموم
بعد یکم میکاپ آرتیست ها اومدن
ماسک و کلاه داشتن
فق مرد بودن
منو میکاپ کردن
لباسامو پوشیدم
عاقد هم اومد
قیافش آشنا بود برام
متوجه شدم اونا جونگ کوک،تهیونگ،شوگا و جین هستن
وقتی اون پسره روانی متوجه شد ی اصلحه در اورد بزنه به جین ولی من رفتم جلوش
و خورد تو بازوم و سیاهی..
ویو راوی
جین یقه پسره رو گرفت و تا تونست اونو زد
تهیونگ هم زنگ زد به آمبولانس
بعد یکم بعد آمبولانس اومد
و ا/ت رو بردن
به پلیس هم زنگ زده بودن و پسره رو دستگیر کردن بردن
جین هم رفت ببینه ا/ت چیشده
رفت بیمارستان و رفت اتاقی که ا/ت بود
پرستارا گفتن چیزی نیست فقط بخاطر کم خونی این طور شد و ظاهرن ی مدت زیاد چیزی نخورده هو جای تیغ رو بدنشه ولی الان حالش خوبه
فلش بک به یک ماه بعد
ا/ت حالش خوب شده بود و
تو اتاق داشت کتاب میخوند
یهو جین اومد دستشو گرفت بردش بیرون
با گل رز ی قلب درست کرده بود
و شمع هم داخلش بود که نوشته بود باهام ازدواج میکنی جین از خجالت اول سرشو انداخت پایین و بعد زانو زدو گفت میشه اولین چ آخرین عشق من باشی؟
میشه باهام ازدواج کنی؟
اعضا هم ی آهنگ ساخته بودن و شروع کردن خوندن
ا/ت هم داش گریه میکرد و بعد انگشترو تو دست کردو همو بوسیدن
و بعدشم همه رفتن شام خوردن
و وسایل سفرشونو آماده کردن برای فردا
که برن جنگل
ویو ا/ت
واقعا خوشحال بودم که با جینم
داشتم وسایلامو جمع میکردم
نگاهای سنگین جین رو رو خودم حس کردم
معذب بودم برا همین خودمو زدم به نفهمی
بعد یکم دستاشو رو شونه هام حس کردم
و از پشت محکم بغلم کرد بعد در گوشم گف
-هی چاگیا خودتو نزن به نفهمی
+جین..
-با هر بار دیدنت دلم میخاد بخورمت
آخه چرا این همه دوس داشتنی ای
ویو راوری
ا/ت ساکت بود
و جین ی بوسه به لبش زد
بعدشم ادامه کارشونو کردن
و سر جاهاشون خوابیدن
صبح شده بود
ا/ت بیدار شد
طبق عادتش رف قدم زد
و کلی خوراکی خرید برای بعد..
اومد خونه یکم ورزش کرد
رفت حموم و بعدش روتینشو زد
به گیاها رسید و کتاب خوند
بعدشم صبحونه درست کرد
و اعضا رو بیدار کرد که بخورن
بعدشم همه آماده شدن برن
نامجون،جیهوپ، شوگا تو ی ماشین
جیمین،تهیونگ و کوک هم تو ی ماشین
جین و ا/ت هم با هم
بازم داشتم به ا/ت فک میکردم کل شبو
و بیدار مونده بودم
بعد یکم حرف زدن با خودم
در با شتاب باز شد
نامجون اومد داخل
نامجون: جیننننننن کاراگاه ا/ت رو پیدا کرده
و فهمیده چیشده
جین:چیییی جدنننننن
نامجون:اره..خب ی پسره روانی ا/ت رو دزدیده بوده چون از ا/ت خوشش می اومد
و وقتی فهمید با تو اع اونو دزدید و بردش خونه خودشو شکنجش میکرد
جین:چ..چی شکن..جه؟
نامجون:هوم..
چیز دیگع ای نمیدونم
فق آدرس خونع رو دارم
باید ی فکری کنیم چطور وارد اون جا بشیم
ویو ا/ت
پسره لعنتی منو تهدید کرده بود که اگر باهاش عروسی نکنم جین رو میکشه
برا همین مجبور شدم
فق شرطم این بود لباسه ساده سفید باشه
رفتم حموم
بعد یکم میکاپ آرتیست ها اومدن
ماسک و کلاه داشتن
فق مرد بودن
منو میکاپ کردن
لباسامو پوشیدم
عاقد هم اومد
قیافش آشنا بود برام
متوجه شدم اونا جونگ کوک،تهیونگ،شوگا و جین هستن
وقتی اون پسره روانی متوجه شد ی اصلحه در اورد بزنه به جین ولی من رفتم جلوش
و خورد تو بازوم و سیاهی..
ویو راوی
جین یقه پسره رو گرفت و تا تونست اونو زد
تهیونگ هم زنگ زد به آمبولانس
بعد یکم بعد آمبولانس اومد
و ا/ت رو بردن
به پلیس هم زنگ زده بودن و پسره رو دستگیر کردن بردن
جین هم رفت ببینه ا/ت چیشده
رفت بیمارستان و رفت اتاقی که ا/ت بود
پرستارا گفتن چیزی نیست فقط بخاطر کم خونی این طور شد و ظاهرن ی مدت زیاد چیزی نخورده هو جای تیغ رو بدنشه ولی الان حالش خوبه
فلش بک به یک ماه بعد
ا/ت حالش خوب شده بود و
تو اتاق داشت کتاب میخوند
یهو جین اومد دستشو گرفت بردش بیرون
با گل رز ی قلب درست کرده بود
و شمع هم داخلش بود که نوشته بود باهام ازدواج میکنی جین از خجالت اول سرشو انداخت پایین و بعد زانو زدو گفت میشه اولین چ آخرین عشق من باشی؟
میشه باهام ازدواج کنی؟
اعضا هم ی آهنگ ساخته بودن و شروع کردن خوندن
ا/ت هم داش گریه میکرد و بعد انگشترو تو دست کردو همو بوسیدن
و بعدشم همه رفتن شام خوردن
و وسایل سفرشونو آماده کردن برای فردا
که برن جنگل
ویو ا/ت
واقعا خوشحال بودم که با جینم
داشتم وسایلامو جمع میکردم
نگاهای سنگین جین رو رو خودم حس کردم
معذب بودم برا همین خودمو زدم به نفهمی
بعد یکم دستاشو رو شونه هام حس کردم
و از پشت محکم بغلم کرد بعد در گوشم گف
-هی چاگیا خودتو نزن به نفهمی
+جین..
-با هر بار دیدنت دلم میخاد بخورمت
آخه چرا این همه دوس داشتنی ای
ویو راوری
ا/ت ساکت بود
و جین ی بوسه به لبش زد
بعدشم ادامه کارشونو کردن
و سر جاهاشون خوابیدن
صبح شده بود
ا/ت بیدار شد
طبق عادتش رف قدم زد
و کلی خوراکی خرید برای بعد..
اومد خونه یکم ورزش کرد
رفت حموم و بعدش روتینشو زد
به گیاها رسید و کتاب خوند
بعدشم صبحونه درست کرد
و اعضا رو بیدار کرد که بخورن
بعدشم همه آماده شدن برن
نامجون،جیهوپ، شوگا تو ی ماشین
جیمین،تهیونگ و کوک هم تو ی ماشین
جین و ا/ت هم با هم
- ۳.۲k
- ۰۲ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط