با همه‌ی بی سر و سامانی‌ام

با همه‌ی بی سر و سامانی‌ام
باز به دنبال پریشانی‌ام

طاقت فرسودگی‌ام هیچ نیست
در پی ویران شدنی آنی‌ام

آمده‌ام بلکه نگاهم کنی
عاشق آن لحظه‌ی طوفانی‌ام

دلخوش گرمای کسی نیستم
آمده‌ام تا تو بسوزانی‌ام

آمده‌ام با عطش سال‌ها
تا تو کمی عشق بنوشانی‌ام

ماهی برگشته ز دریا شدم
تا تو بگیری و بمیرانی‌ام

خوب‌ترین حادثه می‌دانمت
خوب‌ترین حادثه می‌دانی‌ام؟

حرف بزن ابر مرا باز کن
دیر زمانی است که بارانی‌ام

حرف بزن، حرف بزن، سال‌هاست
تشنه‌ی یک صحبت طولانی‌ام

محمدعلی بهمنی
دیدگاه ها (۵)

آمدی طبعم شکوفا شد، بهارانی مگر؟ صورتم شد خیس خیس ازشوق، بار...

رفتم، مرا ببخش و مگو او وفا نداشتراهی بجز گریز برایم نمانده ...

صبر کن آیه قسم جور کنم تا نروی یا در و پنجره را کور کنم تا ن...

گاه یک ســـنـــجـــاقـکبه تــو دل می بندد ...و تو هر روز ســ...

با همه ی بی سر و سامانی امباز به دنبالِ #پریشانی امطاقتِ فرس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط