نگذار زبان غزلم بستہ بماند

نگذار زبان غزلم بستہ بماند
حیف ازدل این بغض کہ نشکستہ بماند

تا کے بنشینم سر راهت و نیایے؟
تا کے بہ هوای تو دلم خستہ بماند؟

نبضم شده پژواک تپش های تو...بگذار
نبضم بہ تپش های تو وابستہ بماند

با چشم سیاهت دل پرهیزگر من
انگار محال است کہ وارستہ بماند

بگذار نگویم... نسرایم... ننویسم
بگذار کہ این مسئله سربستہ بماند

پیوستہ سرش گرم اشارات و نظر هاست
هیهات کہ ابروی تو پیوستہ بماند

تقدیر مرا از ازل این گونہ نوشتند:
همواره بہ گیسوی تو دلبستہ بماند
دیدگاه ها (۱)

نگذار زبان غزلم بستہ بماندحیف ازدل این بغض کہ نشکستہ بماندتا...

نگذار زبان غزلم بسته بماندحیف از دل این بغض که نشکسته بماندت...

#عاشقانه_های_امیر_علی#شعر#شعر_های_زیبا#عاشقانه_های_من#دلتنگ ...

نگذار زبان غزلم بسته بماندحیف از دل این بغض که نشکسته بماندت...

کم بکن با مهربانیها مرا دلبسته تر...تا نگردد شعر من در وصف ت...

من عاشـق  آن رهبــر  نورانــی خـویشمآن دلبــر وارستــۀ  عـرف...

عکسِ پروفایل چیز جالبی ستنشسته ای و با یک نفر داری چت میکنی ...

عکسِ پروفایل چیز جالبی ستنشسته ای و با یک نفر داری چت میکنی ...

#مثلا_طنز.عکسِ پروفایل چیز جالبی ستنشسته ای و با یک نفر داری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط