ادامه پارت قبل

ادامه پارت قبل



ات: میگم چشماتو ببند
تهیونگ کلافه شد سپس همچنان عصبی گفت
تهیونگ : خوب هرکس خجالت می‌کشه اون باید چشماشو ببنده
دخترک عصبی رو بهش چرخاند سپس زل زد بهش و آورم گفت
ات: بی ادب یه دقیقه چشماتو ببند یه چیزی تنم کنم اصلا چرا لباسم نیست کجاست تو منو دزدی آره
تهیونگ کلافه زل زد بهش سپس اخم هایش بیشتر تو هم رفت و با غیض گفت....
تهیونگ : بسه دیگه نازک نارنجی میگم دیشب با زنم خوابیدم امروز صبح ترو دیدم همین
دخترک تند و کلافه نفس کشید و ادای گریه الکی را در آورد تند ملاف را روی سینش قرار گذاشت سپس با ترس زل زد به تهیونگ .. ناگهانی یاد چیزی افتاد نکنه با پسره رابطه ای داشت دیشب یعنی چی شده بود تند و با لرزاند صدا گفت


عه وااااااا خاک به سرم شد یادم رفت بگم این فیکو برای کوچولو ها گذاشتم البته بزرگا هم می‌توانند بخوانند ولی با ذهنیت منحرف 😈🤣🤭
دیدگاه ها (۴)

( عجزه زندگی )پارت پنجم ات : با من چیکار کردی تو ... تهیونگ ...

معجزه زندگی )پارت شیشم ٫ خدا لعنتش کنه هیچی نیست نه هیچی نیس...

( معجزه زندگی )پارت چهارم ٫ خدا من چرا لباس نپوشیدم ها این خ...

معجزه زندگی )پارت سوم تند پالتوش را کشید سپس به سمته لبه دری...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۲۵اسانسور خيلي يهويي و بد وای...

#ازدواج_اجباری P13پرش به فردا صبح ساعت ۸:۴۵ویو اتبا سردرد شد...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۵۱خودت نباش. بذار برات یه لیو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط