ادامه
جونگکوک : چیشده؟ عام شما که بهتر باید بدونید نه اقای جئون همسرتون کل عمارتی که جئون جنا توش بودرو اتیش زده بعد تازه میگید چی شده؟
مینا : چی؟ جئون جنا؟ تو فقط حق داری فامیلیترو روی ا.ت بزاری
جونگکوک : باید بگم ا.ت ازین به بعد کیم ا.ت هست نه جئون ا.ت «بلند»
مینا : داد نزن «داد» صداتو برای مادرت بلند نکن «داد»
جونگکوک : «پوزخند» مادر؟ کدوم مادر؟ همونی که میخواد بچشو زجر بده؟ مادر؟ مادر با عشق بچش اینکارو میکنه؟ همیشه فک میکردم پشتمی همیشه برای هر تصمیم حمایتم میکنی ولی اشتباه میکردم«اخرشو بلند میگه»
و ادامه داد : حتی شرم میکنم دیگه بهت بگم مامان «یکم بغض»
مینا : جونگکوک
جونگکوک : گفتم اسممو به زبونت نیار«داد»
گوک دو : جونگکوک داد نزن«داد»
جونگکوک : نمیفهمید یا خودتونو میزنید به نفهمی؟ میگم اسممو به زبونتون نیارید«بلند»
مینا : پسرم اروم باش
جونگکوک : من پسر تو نیستم من دیگه پسرتون نیستم و باهاتون هیچ نسبتی ندارم من یه قاتل رو مادرم نمیدونم «بلند»
ادامه داد : اگه یبار دیگه سعی کنید به زنم جنا نزدیک شید یا هر بلایی سرش بیارید مطمئن باشید زندتون نمیزارم خانم و اقای جئون از الان به بعد شما پدر مادر من نیستید و ما غریبه ایم و من دیگه شمارو نمیشناسم
و اونجارو ترک کرد....
مینا افتاد رو زمین و زجه میزد
مینا : ما چیکار کردیم «گریه» اون ازما متنفر شد«گریه»
گوک دو : عزیزم اروم باش....
ادامه دارد...
مینا : چی؟ جئون جنا؟ تو فقط حق داری فامیلیترو روی ا.ت بزاری
جونگکوک : باید بگم ا.ت ازین به بعد کیم ا.ت هست نه جئون ا.ت «بلند»
مینا : داد نزن «داد» صداتو برای مادرت بلند نکن «داد»
جونگکوک : «پوزخند» مادر؟ کدوم مادر؟ همونی که میخواد بچشو زجر بده؟ مادر؟ مادر با عشق بچش اینکارو میکنه؟ همیشه فک میکردم پشتمی همیشه برای هر تصمیم حمایتم میکنی ولی اشتباه میکردم«اخرشو بلند میگه»
و ادامه داد : حتی شرم میکنم دیگه بهت بگم مامان «یکم بغض»
مینا : جونگکوک
جونگکوک : گفتم اسممو به زبونت نیار«داد»
گوک دو : جونگکوک داد نزن«داد»
جونگکوک : نمیفهمید یا خودتونو میزنید به نفهمی؟ میگم اسممو به زبونتون نیارید«بلند»
مینا : پسرم اروم باش
جونگکوک : من پسر تو نیستم من دیگه پسرتون نیستم و باهاتون هیچ نسبتی ندارم من یه قاتل رو مادرم نمیدونم «بلند»
ادامه داد : اگه یبار دیگه سعی کنید به زنم جنا نزدیک شید یا هر بلایی سرش بیارید مطمئن باشید زندتون نمیزارم خانم و اقای جئون از الان به بعد شما پدر مادر من نیستید و ما غریبه ایم و من دیگه شمارو نمیشناسم
و اونجارو ترک کرد....
مینا افتاد رو زمین و زجه میزد
مینا : ما چیکار کردیم «گریه» اون ازما متنفر شد«گریه»
گوک دو : عزیزم اروم باش....
ادامه دارد...
- ۳.۹k
- ۱۷ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط