هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود، هنگامی لب به زمزمه

هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود، هنگامی لب به زمزمه گشودم که مخاطبی نداشتم و هنگامی تشنه آتش شدم که در برابرم دریا بود و دریا و دریا..

دکتر شریعتی
دیدگاه ها (۱)

اینم شام امشب . برنج و قرمه سبزی. ترشی . نان بختیاری. و .......

صبحتون بخیر

تفاوت است بین دانستن و فهمیدن.دانستن و حتی فهمیدن نسبی است م...

.پرده ی یأس نمی داد امان،تا ببینم که چه زیباست جهان دست در د...

پارت ⁵²ویو ۳ روز بعد ساعت ۵ صبح +( چشام رو باز کردم کوک بغلم...

وقتی هم معلمت هست و هم دوست پسرت امتحانت رو خراب میکنی باهات...

#دختر_قمار_بازSeason : ¹Part : ²⁶ویو جونکوک___چند ثانیه دیگه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط