#تک‌پارتی #تک‌پارتی_درخواستی

#تک‌پارتی #تک‌پارتی_درخواستی

نام تک‌پارتی : #بازگشت
ژانر : عاشقانه ؛ اص‍/‍م‍/‍ات
·
·
·
شش ماه بود ندیده بودمش..

شش ماه کامل که هر روزش مثل یه قرن می‌گذشت.. صبح که بیدار می‌شدم ، اولین چیزی که بهش فکر می‌کردم اون بود.. ؛ شب که می‌خوابیدم ، آخرین تصویری که تو ذهنم بود صورتش بود.!

جونگ‌کوک رفته بود تور جهانی . ژاپن ، آمریکا ، اروپا.. هر شهر یه جای دنیا ، اما هیچ‌کدوم خونه نبود... هیچ‌کدوم پیش من نبود..

هر روز می‌گفتم چقدر دلم براش تنگ شده.. می‌گفتم : "دلم می‌خواد بغلت کنم.! " ، می‌گفت : " صبر کن.. به زودی میام . "

ولی اون " به زودی " هیچ‌وقت به اندازهٔ کافی زود نبود برام

تا اینکه یه شب ، ساعت دو نیمه‌شب ، یه پیام ازش اومد : " کجایی؟ "

دلم ریخت.. یعنی چی " کجایی؟ "
مگه قراره جایی باشم؟ خونم بودم ، توی تخت‌خواب.. داشتم فیلم می‌دیدم و بهش فکر می‌کردم..

نوشتم : " خونه . تو کجایی؟! "

سریع نوشت : " بیا درو باز کن . "

دویدم سمت در . قلبم داشت از سینم می‌زد بیرون.. در رو که باز کردم ، اونجا ایستاده بود ؛ کاپشن مشکی ، هودی سرمه‌ای ، موهای جوگندمی که از زیر کلاهش بیرون زده بود و یه کیف بزرگ مسافرتی کنار پاش.. مدت‌ها ندیده بودمش.. فقط پریدم تو بغ‍.‍لش و اونم مثل یه مرد تشنه منو ف‍.‍شار داد تو سینش..
بوی عطرش ، بوی بارون و بوی خودش... م‍.‍س‍.‍ت‍.‍م کرده بود.!

گفتم : " بیا بریم جونگ‌کوکی "
و دستش رو کشیدم سمت راه پله .

گفت : " صبر کن.. "
و منو چرخوند سمت خودش..
چشاش سیاه شده بود.. پر از چیزی که نمی‌شد نادیده‌اش گرفت.!
گفت : " اول می‌خوام ببینمت دخترم "

دستش رو گذاشت رو گردنم و منو کشید پایین. بوس‍..‍ه‌اش اول آروم بود ، ولی کم‌کم عمیق‌تر شد. زب‍.‍ونش رو لای ل‌//ب//‌ام فرو کرد.. دستش رفت زیر پ‍.‍ی‍.‍ره‍.‍نم و پوست سردم رو ل/م/س کرد.. قلبش تندتند می‌زد.. مثل من ؛
نفس‌نفس می‌زدم..

منو بغل کرد و منو برد سمت اتاق‌خواب..
منو رو تخ‍//‍ت گذاشت و شروع کرد به درآوردن لب‍///‌‍اس‌هاش.. وقتی عریون شد ، رو تخ‍.‍ت نشست و منو کشید بغلش..

گفت : " دلم برات خیلی تنگ شده بود.! "

دستش رو برد تو موهام و محکم‌تر منو به خودش چسبوند..

دستش رو کشید و ش‍/‍لوارم رو درآورد و منم شل‍/‍وارش رو درآوردم.. وقتی عریون شدیم ، رو هم دراز کشیدیم.. پوستمون به هم چسبیده بود و گرمای همو حس می‌کردیم..

دستم رو برد زیر هودیش و موهاش رو نوازش کردم .

" جونگکوک... " گفتم و ل‍..‍بش رو بو//س‍.‍یدم.

گفت : " می‌خوامت "

چشامون برق زد. انگشتاش رو گذاشت روی پوستم.. منم جیغ کوتاهی کشیدم و اونم خندید..

..هر دو نفس‌نفس می‌زدیم..



ویو نویسنده >>

بعد از اون همه تح‍//‍ریک ، دیگه هیچی نمی‌تونست جلوشونو بگیره.. جونگکوک ا/ت رو زیر خودش قرار داد و شروع کرد به حرکت.. ض‍..‍ربه‌های مح‍/‍کم و عمیق.. هربار که وارد می‌شد ، ا/ت سرشو عقب مینداخت و یه ناله‌ٔ بلند و لرزون از گلوش بیرون می‌اومد..

عرق از پیشونیشون می‌چکید.. کوک ، دستاشو محکم دور کمر ا/ت حلقه کرد و اونو به خودش می‌کوبید.. هر ضربش با یه ناله‌ٔ ا/ت همراه بود..

جونگکوک هم با یه صدای خشن و بم ادامه می‌داد.. ضربه‌هاش بی‌رحمانه و سریع می‌شد.. ا/ت دیگه نمی‌تونست حرف بزنه.. ناله‌هایی که توی اون اتاق تاریک پیچیده بود ، با صدای برخورد بدن‌هاشون قاطی می‌شد .

وقتی رها شدن ، هردو نفس‌نفس می‌زدن ؛

سکوت اتاقو پر کرد و فقط صدای نفسای سنگینشون میومد..

جونگ‌کوک چند لحظه اونجا موند ، بعد آروم کنار کشید و ا/ت رو توی بغلش گرفت . ا/ت سرش رو گذاشت رو سینه جونگ‌کوک و چشماش رو بست..

ا/ت آروم لب زد : " دلم برات تنگ شده بود.. "

جونگ ‌کوک موهاش رو نوازش کرد و بوس‍/‍ه‌ای رو پیشونیش گذاشت : " منم عزیزم.. منم! "

و اینجوری ، بعد از شش ماه دوری ، بالأخره دوباره کامل شدن تو گرمای هم و تو سکوت شب که دیگه هیچ‌وقت فراموشش نمی‌کردن و تا ابد در کنار هم ، به خوشی زندگی می‌کردن...
·
·
The End.. >>>✨
·
·
·
(می‌دونم مزخرف شد ولی خب درخواستی بود دوستان )🫠💔
دیدگاه ها (۳)

«و منی که جز جونگ کوک پسره دیگه ای رو نگاه نمیکنم »😭💔

«با صدای جونگ کوک یه چیز دیگست »❤️🍓

#سکـوت‌من_آهـنگ‌تو#Part_3···شبا تا دیروقت بیدار می‌موند و بر...

#سکـوت‌من_آهـنگ‌تو#Part_2···دبیرستانو که تموم کرد ، به پدر و...

سناریو 🪽 ✨ ‌« وقتی وسط کار کردنشون میری و بغلشون می کنی » 🐨 ...

#ارباب_من#پارت_چهاروقتی رفتن اجوما همه چیز رو به ا/ت گفت و ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط