دل به رخسار گلی بسته ام و بیمارم
دل به رخسار گلی بسته ام و بیمارم
غم دوری و فراقش به که گویم دارم؟!
همه شب آه کشم از غم دوری و فراق
گریه و ناله ی هر روزه شده چون کارم
همه گویند مکن با خود بیچاره چنین
من دگر از خود بیچاره ی خود بیزارم!
غرقه در وهم و تصور شده ام هر روزه
تا در این سیر ببینم به توهم یارم
عاقلان پند دهندم که دل از عشق بگیر
به خدا پند و نصحیت بدهد آزارم
غم دوری و فراقش به که گویم دارم؟!
همه شب آه کشم از غم دوری و فراق
گریه و ناله ی هر روزه شده چون کارم
همه گویند مکن با خود بیچاره چنین
من دگر از خود بیچاره ی خود بیزارم!
غرقه در وهم و تصور شده ام هر روزه
تا در این سیر ببینم به توهم یارم
عاقلان پند دهندم که دل از عشق بگیر
به خدا پند و نصحیت بدهد آزارم
- ۲۳۶
- ۰۱ بهمن ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط