این روزها...

این روزها...
حکایت من و عشق...
حکایت زمستان و زردآلو ست...
وسط سرما و برف و بوران...
دلم هوس آغوش کسی را دارد...
که نمی آید...
که نمی رسد...
که نیست...
دیدگاه ها (۱)

سرش به شانه‌ی من بود و درد دل می‌کرد...همین که وقت غم من رسی...

‍ حتی اگر بدانم...فردا جهان متلاشی خواهد شد...من باز همدرخت ...

به زیورها بیارایند مردمْ خوب رویان را .‌‌...

ای در دلم نشسته از تو کجا گریزم...

زمستان بود…دلِ زمینبه برفگرم بود.دلِ منبه تو.چه شد؟کجا رفتآن...

‌♨️ گرمای «بی‌سابقه»، جان ۱۰۰۰ فرانسوی را گرفت🔹مقامات بهداشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط