مثل عشقی که به داد دل تنها نرسد

مثل عشقی که به داد دل تنها نرسد
ترسم این است که این رود به دریا نرسد

این که آویخته از دامنه ی کوه به دشت
می خرامد همه جا غلت زنان تا...، نرسد

ترسم این است که با خاک بیامیزد و سنگ
از زمین کام بگیرد... به من اما، نرسد

پشت هر سنگ، درنگی ، پس هر خار، خسی
حتم دارم که به همصحبتی ما نرسد

ماه مایوس شد و موج به دریا برگشت
بی سبب نیست که حتی به تماشا نرسد

من به هرصخره ازین فاصله می کوبم ، سر
ترسم این است که این رود به دریا نرسد
دیدگاه ها (۱)

مثل عشقی که به داد دل تنها نرسدترسم این است که این رود به در...

مثل عشقی که به داد دل تنها نرسدترسم این است که این رود به در...

#مثل_عشقی_که_به_داد_دل_تنها_نرسد#ترسم_این_است_که_این_رود_به_...

مثل عشقی که به داد دل تنها نرسدترسم این است که این رود به در...

#من‌به‌هر‌صخره‌ازین‌فاصله‌می‌کوبم‌سر‌ترسم‌این‌است‌که‌این‌رود...

***کنار مشتي خاک در دوردست خودم تنها نشسته ام نوسان خاک ها ش...

افسانه مهدویان شاعر تهرانی

استان کوردستان(شهرستان سنندج)معرفی کامل شهرستان سنندج:1) شهر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط