يه روز آفتابي يه خانم انگليسي روي عرشه كشتي در سواحل مكزي

يه روز آفتابي يه خانم انگليسي روي عرشه كشتي در سواحل مكزيك به دريا نگاه ميكرد كه ناگهان انگشتر الماس گرانبهايش از انگشتش سر خورد و افتاد توي آب و زن با ناراحتي اين سفر را سپري كرد. پس از 15سال كه به شهر مكزيكو سيتي رفته بود در يك رستوران كنار ساحل سفارش خوراك ماهي داد، وقتي داشت ماهي رو ميخورد يه جسم سفت و سخت زير دندونش حس كرد. . .
و وقتي دراورد ديد
.
.
.
.
.
.
.
استخوان ماهيه
.
.
.
.
.
.
نكنه فكر كردي انگشتره؟!
بابا تو ديگه خيلي تخيلت قويه. . .
دیدگاه ها (۲۳)

ﺗﻮی ﺭﺍﺩﯾﻮ ﻣﯿﮕﻔﺖ: ﺑﻪ ﺧﺮﮔﻮﺵ ﻫﻮﯾﺞ ﻧﺪﯾﻦ، ﺧﻮﺏ ﻧﯿﺲ ﻭﺍﺳﺶ!یکی نیست ب...

وقتی می‌بینی با یه دختر خیلی خوش میگذره دیگه….........باید ع...

من اگه خداي نكرده،، بلا به دور، گوش شيطون كر يه روز خواستم ا...

ثانيه ي آخر امتحان!حالت منو استادم توي ثانيه هاي آخر امتحان!...

یه روز آفتابی یه خانم انگلیسی روی عرشۀ کشتی در سواحل مکزیک ب...

یه روز آفتابی یه خانم انگلیسی روی عرشۀ کشتی در سواحل مکزیک ب...

یه روز آفتابی یه خانم انگلیسی روی عرشۀ کشتی در سواحل مکزیک ب...

یه روز آفتابی یه خانم چینی روی عرشۀ کشتی در سواحل مکزیک به د...

یه روز آفتابی یه خانم انگلیسی روی عرشۀ کشتی در سواحل مکزیک ب...

یه روز آفتابی یه خانم انگلیسی روی عرشۀ کشتی در سواحل مکزیک ب...

یه روز آفتابی یه خانم انگلیسی روی عرشۀ کشتی در سواحل مکزیک ب...

یه روز آفتابی یه خانم انگلیسی روی عرشۀ کشتی در سواحل مکزیک ب...

یه روز آفتابی یه خانم انگلیسی روی عرشۀ کشتی در سواحل مکزیک ب...

یه روز آفتابی یه خانم انگلیسی روی عرشۀ کشتی در سواحل مکزیک ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط