يه روز آفتابي يه خانم انگليسي روي عرشه كشتي در سواحل مكزي
يه روز آفتابي يه خانم انگليسي روي عرشه كشتي در سواحل مكزيك به دريا نگاه ميكرد كه ناگهان انگشتر الماس گرانبهايش از انگشتش سر خورد و افتاد توي آب و زن با ناراحتي اين سفر را سپري كرد. پس از 15سال كه به شهر مكزيكو سيتي رفته بود در يك رستوران كنار ساحل سفارش خوراك ماهي داد، وقتي داشت ماهي رو ميخورد يه جسم سفت و سخت زير دندونش حس كرد. . .
و وقتي دراورد ديد
.
.
.
.
.
.
.
استخوان ماهيه
.
.
.
.
.
.
نكنه فكر كردي انگشتره؟!
بابا تو ديگه خيلي تخيلت قويه. . .
و وقتي دراورد ديد
.
.
.
.
.
.
.
استخوان ماهيه
.
.
.
.
.
.
نكنه فكر كردي انگشتره؟!
بابا تو ديگه خيلي تخيلت قويه. . .
- ۷۳۶
- ۲۹ خرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط