عجله داشتم

عجله داشتم
تندتند راه میرفتم...

محکم به چیزی خوردم
ادم بود!

منتظر بودم بگوید : کوری !?
دستش را بطرفم دراز کرد
با من دست داد...
و لبخندی زد...!!!

به گمانم " انسان " بود...

دیدگاه ها (۳)

هروقت برای آشتی آمدیگلویت را صاف کنجمله ات را با یک "دوستت د...

دو چیز انسان را نابود میکند:1-مشغول بودن به گذشته2-مشغول شدن...

ﻣﺮﺩﯼ ﺑﺎ ﭘﺪﺭﺵ ﺩﺭ ﺳﻔﺮ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﭘﺪﺭﺵ ﺍﺯ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﻓﺖ . ﺍﺯ ﭼﻮﭘﺎﻧﯽ ﺩﺭﺁﻥ...

بی ارزشترین نوعِ افتخار... افتخار به داشتن ویژگی‌هاییست: که ...

پارت یک باران شرشر از آسمان می‌آمد ولی من فقط منتظر یه نفر ب...

اگه ۱۰ تا بازنشرو ۲۰ تا لایک بشه پارت بعدی رو میزارم

Fate is predetermined.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط