kiss meواقعا
"kiss me؟واقعا؟"
كمى سرت رو سمتِ مردى كه پشتِ سرت ايستاده بود،متمايل كردى.
تهیونگ ،كمى بهت نزديكتر شد،سرش رو از شونه ات رد كرد و به نيم رخت،از اون فاصله كم خيره شد:
"ميخواى كه ببوسمش كِلارا؟هوم؟"
با دستهات لبه پيراهنِ مشكى رنگت رو كه تا يك وجب بالاى زانوهات ميرسيد رو گرفتى و تو مشتت فشرديش.
تهیونگ،نگاهش رو از دستهات گرفت و دمِ گوشت،آروم پِچ زد:
"وقتى براى جواب دادن به يه سوال،مضطرب و مردد ميشى،لبه لباست رو بينِ انگشتات ميگيرى و فشار ميدى!"
چندبار پلك زدى و به سرعت،لبه پيراهنه رو رها كردى كه،صداىِ خنده مرد،روىِ لاله گوشت پخش شد:
"ميبينى كِلارا؟تو درست مثل يك كتابِ باز قابلِ پيشبينى!البته..من خوب تورو بلدم،بهم بگو شيرين عسل،اون هم انقدر خوب بلدت بود؟"
بعد از اتمامِ جمله اش،دستهاش رو بلند كرد و به دو طرفِ بازوت رسوند.
"اونهم مثل من،به تك تكه جزئياتِ كارهات و رفتارهات،توجه ميكرد كِلارا؟اونهم درست مثلِ يك فرمانده شكست خورده،تورو بلد بود؟هوم؟"
آبِ دهانت رو بزور قورت دادى،جوابِ اين سوال كاملا واضح بود،اما ترجيح ميدادى كه راجبش بحثى نشه:
"به تو چ…"
جمله ات با بوسه اى كه تهیونگ،درست پشتِ گردنت و روىِ تتوىِ گردنت كاشت،قطع شد.
چشمهات كمى گشاد شد و متعجب و ناباور به نقطه اى نامعلوم خيره شدى.
مرد چندبار بينيش رو پشتِ گردنت كشيد و درحالى كه عطرِ دوست داشتنىِ تنت رو واردِ ريه هاش ميكرد،بالاخره سر انگشتهاى منتظرش،به انگشتهات رسيد.
مرد بدون فكر،انگشتهاش رو بينِ انگشتهات قفل كرد و درحالى كه لبهاش چسبيده به تتوىِ پشتِ گردنت بود،لب زد:
"بوسيدم چون روىِ گردنت اينطور هك شده و من شايد اولين مردى نباشم كه لبهاش روىِ تتوت نشسته،اما مطمئن ميشم كه آخرين مردى باشم كه لبهاش جرعتِ لمسِ تتوىِ پشتِ گردنت رو داشته،اميدوارم اعتراضى نداشته باشى،شيرين عسل!"
كمى سرت رو سمتِ مردى كه پشتِ سرت ايستاده بود،متمايل كردى.
تهیونگ ،كمى بهت نزديكتر شد،سرش رو از شونه ات رد كرد و به نيم رخت،از اون فاصله كم خيره شد:
"ميخواى كه ببوسمش كِلارا؟هوم؟"
با دستهات لبه پيراهنِ مشكى رنگت رو كه تا يك وجب بالاى زانوهات ميرسيد رو گرفتى و تو مشتت فشرديش.
تهیونگ،نگاهش رو از دستهات گرفت و دمِ گوشت،آروم پِچ زد:
"وقتى براى جواب دادن به يه سوال،مضطرب و مردد ميشى،لبه لباست رو بينِ انگشتات ميگيرى و فشار ميدى!"
چندبار پلك زدى و به سرعت،لبه پيراهنه رو رها كردى كه،صداىِ خنده مرد،روىِ لاله گوشت پخش شد:
"ميبينى كِلارا؟تو درست مثل يك كتابِ باز قابلِ پيشبينى!البته..من خوب تورو بلدم،بهم بگو شيرين عسل،اون هم انقدر خوب بلدت بود؟"
بعد از اتمامِ جمله اش،دستهاش رو بلند كرد و به دو طرفِ بازوت رسوند.
"اونهم مثل من،به تك تكه جزئياتِ كارهات و رفتارهات،توجه ميكرد كِلارا؟اونهم درست مثلِ يك فرمانده شكست خورده،تورو بلد بود؟هوم؟"
آبِ دهانت رو بزور قورت دادى،جوابِ اين سوال كاملا واضح بود،اما ترجيح ميدادى كه راجبش بحثى نشه:
"به تو چ…"
جمله ات با بوسه اى كه تهیونگ،درست پشتِ گردنت و روىِ تتوىِ گردنت كاشت،قطع شد.
چشمهات كمى گشاد شد و متعجب و ناباور به نقطه اى نامعلوم خيره شدى.
مرد چندبار بينيش رو پشتِ گردنت كشيد و درحالى كه عطرِ دوست داشتنىِ تنت رو واردِ ريه هاش ميكرد،بالاخره سر انگشتهاى منتظرش،به انگشتهات رسيد.
مرد بدون فكر،انگشتهاش رو بينِ انگشتهات قفل كرد و درحالى كه لبهاش چسبيده به تتوىِ پشتِ گردنت بود،لب زد:
"بوسيدم چون روىِ گردنت اينطور هك شده و من شايد اولين مردى نباشم كه لبهاش روىِ تتوت نشسته،اما مطمئن ميشم كه آخرين مردى باشم كه لبهاش جرعتِ لمسِ تتوىِ پشتِ گردنت رو داشته،اميدوارم اعتراضى نداشته باشى،شيرين عسل!"
- ۴.۰k
- ۱۳ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط