part:31

part:31

هر سه خندیدم و من به موزه لوور که دقیقا جلو رستوران بود خیره شدم،بعضی از مردم ایستاده بودن و از خودشون عکس میگرفتن و بعضی هم با ذوق و شوق وارد میشدن تا ببینن اون داخل چخبره.

تقریبا نیم ساعت گذشت و استیک هارو با بطری شراب واسمون آوردن،هرکدوممون بشقاب ها جلومون بود،کارد و چنگال رو برداشتم که استیکم رو تیکه کنم که جونگکوک بشقاب رو از زیر دستم کشید و جلوی خودش گذاشت.اخم مصنوعی کردم و با صدای بچگونه گفتم

+چیکار میکنی میخوام بخورم

خندید و شروع به تیکه کردن گوشت کرد،همزمان به من نگاه کرد و خندید

_الان بهت میدم قربونت برم خودم برات بُرِش میدم

خواستم بشقاب رو بردارم و گفتم:لازم نیست عشقم خودم میتونم
نذاشت بشقاب رو بردارم و جدی نگاهم کرد
_دلم میخواد خودم برات تیکه کنم،عشقم!

خندم گرفت و دستم رو گذاشتم زیر چونه ام و به تیک کردنش نگاه کرد،بهش خیره شده بودم و به موهاش که روی پیشونیش ریخته بود و هرموقع که چاقو رو تکون میداد خودش هم باهاش میلرزید و باعث میشد موهاش هم تکون بخوره،به همین خندم گرفته بود و نمیتونستم حتی یک لحظه ام نخندم.

بالاخره تیکه کردن استیک تموم شد و بشقاب رو جلوم گذاشت و لپم رو بوسید و پیشونیش رو به شقیقه ام چسبوند و گفت:دیوونتم…حتی نمیتونم به این فکر کنم که یروز صبح از خواب بیدار شم و تو کنارم نباشی

با لبخندی برعکس که نشون میداد چقد از حرفش ذوق زده شدم بهش نگاه کردم و لپش رو بوسیدم که باعث شد رد رژم رو لپش بمونه

خندیدم و انگشتم رو کشیدم رو لپش تا رژ پاک بشه و گفتم:دیگه واقعا نمیدونم چطور بگم دوستت دارم…فقط اینو بدون از اینکه تو کنارمی باعث میشه من خوشبخت ترین دختر جهان باشم

لبم رو کنار گوشش بردم و با پوزخند زمرمه کردم:که قراره به دست تو با خوشبخت ترین زن جهان تبدیل بشم
دیدگاه ها (۲)

Porsche

دوستان یه مشکلی پیش اومده و من روی یک گوشی دیگه پارت هارو اپ...

سلامممم چطورین خوشگلا؟من برگشتم رمان رو ادامه بدم میدونم الا...

وقتی دعوا گرفتین ولی...درخواستی دوستم. تلوزیون خاموش شد برگش...

وقتی با هم قهر بودین ولی سرما خورده بود...با رسیدن به آدرس پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط