نامه ای در جیبم

نامه ای در جیبم

و گُلی در مشتم پنهانست
غصه ای دارم با نی لبکی
سر کوهی گر نیست

ته چاهی بدهید
تا برای دل خود بنوازم

عشق جایش تنگ است


حسین_منزوی
دیدگاه ها (۳)

ناله را هرچند می‌خواهم که پنهانی کنمسینه می‌گوید که من تنگ آ...

سراغ آلبومای قدیمی رفتم ،خیلی از ادمای تو عکسا دیگه کنارمون ...

سراپا اگر زرد و پژمرده ایم ولی دل به پاییز نسپرده ایمچو گلدا...

خانه ایی میسازم ازجنس نگاهت چشم تو بر آسمان دارد شباهت

«کجا باید رفت؟ وقتی خودِ “مقصد” رفته است…این دل که تنگ شده، ...

وداع با آقای شهیدآقای شهیداجازه بدهید برای آخرین بارهمین‌گون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط