پارت ۲۱

پارت ۲۱

منبع نگاه‌ها هنوز روی جینا بود. خودش اما انگار اصلاً متوجه چیزی نبود و با آرامش لیوان آبش را روی میز گذاشت.

_خسته نشدی از این‌همه نگاه؟

+من؟ نه. تو چرا؟

_چون هرجا می‌ریم یه عده دارن نگات می‌کنن.

+خب تقصیر من نیست.

_خیلی هم مطمئنی.

جینا ابرویش را بالا انداخت.

+تو هم که از اول مهمونی اخم کردی.

_من اخم نمی‌کنم.

+پس صورتت همین شکلیه؟

چند ثانیه سکوت شد.

_خیلی بامزه‌ای.

+می‌دونم.

قبل از اینکه جوابش را بدهم، صدای موسیقی بلندتر شد و چند نفر از مهمان‌ها به سمت سالن اصلی رفتند.

یکی از کارکنان عمارت جلو آمد.

_ببخشید، آقای جونگ‌کوک؟ عموتون گفتن بعد از شام برید اتاق مطالعه.

_برای چی؟

_گفتن یه موضوع مهمه.

نگاهی به جینا انداختم.

+برو دیگه. من اینجا هستم.

_تنها نمی‌مونی؟

+نه. مگه بچه‌ام؟

چیزی نگفتم و همراه آن شخص از سالن خارج شدم.

اما هنوز چند قدم بیشتر نرفته بودیم که صدای یکی از مهمان‌ها را شنیدم:

_فکر کنم امشب قراره یه اتفاق مهم بیفته.

ایستادم.

_چه اتفاقی؟

طرف با دیدن من ساکت شد.

_هیچی... ولش کن.

حس کردم این مهمانی آن‌قدرها هم که فکر می‌کردم معمولی نیست.

وقتی به اتاق مطالعه رسیدم، در رو باز کردم.

عموم پشت میز ایستاده بود.

_بالاخره اومدی.

_چی شده؟

نگاهش جدی شد.

_بشین. باید درباره‌ی یه موضوع مهم باهات حرف بزنم.
دیدگاه ها (۰)

پارت ۵ 🖤با جینا سوار ماشین شدیم. تهیونگ جلو نشست و من تمام م...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆    ۶ پارتویو اتچند بار دیگه ن...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "35""ویو جئون آنجلینا"" • ...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹⁰⁰_امشب شام توی سالن غذا‌خوری سرو میشه...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p43شب...قلعه برخلاف همیشه شلوغ‌تر بود.صدا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط