تو را نگاه می کنم

تو را نگاه می کنم

خورشید چند برابر می شود و روز را روشن می کند!

بیدار شو ،

با قلب و سر رنگین خود

بد‌شگونی شب را بگیر .

تو را نگاه می کنم و همه چیز عریان می شود

زورق ها در آب های کم عمق اند ...

خلاصه کنم: دریا بی عشق سرد است!

جهان این گونه آغاز می شود:

موج ها گهواره ی آسمان را می جنبانند

تو در میان ملافه ها جا به جا می شوی

و خواب را فرا می خوانی .

بیدار شو تا از پی ات روان شوم

تنم بی تاب تعقیب توست !

می خواهم عمرم را با عشق تو سر کنم

از دروازه ی سپیده تا دریچه ی شب

می خواهم با بیداریِ تو رویا ببینم
پل الوار .فرانسه
دیدگاه ها (۱)

پل الوار ...تو را به جای همه زنانی که نشناخته ‏ام دوست میدار...

ایرج میرزا ..طبع من این نکته چه پاکیزه گفتسهل بود خوردن افسو...

بر شانه‌ی ِ من کبوتری‌ست که از دهان ِ تو آب می‌خوردبر شانه‌ی...

نه به خاطرِ آفتاب، نه به خاطرِ حماسهبه خاطرِ سایه‌ی بامِ کوچ...

32

پارت نمیدونم چند و نمیدونم چند فیک دروازه ی عشق(از ذهن ا.ت ت...

پارت ۹+- (تو اضافه ای، تو نا خواسته ای، برای هیچ کس مهم نیست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط