در حسرت چشمان تو جانم به لب آمد

در حسرت چشمان تو جانم به لب آمد

ای بــر پدر مختـــرع عینــک دودی!!!
دیدگاه ها (۲)

ردِ پاے بے تفاوتے اتدارد آنقدر گود مےشودڪہ ترمیمَشدرتوانِ قل...

نگاهت آتشے در جانم افڪند ڪہ از عطرش همیشہ مست مستممن از دیوا...

ندیدنت ...سخت است ...امـــا ...همین که میــــدانم ...هستی .....

بہ جز تو در همہ عالم دگر دلبر نمے‌بینمبہ جز تو در همه گیتے د...

اخ‌رهبـــــــ💔ــــرمآخ‌عزیز‌دلم‌💔ای شهید تشنه لب ...سلام‌مار...

_من دربه در نازِ دو چشمان سیاهت جانم به فدای تو و آن طرز نگا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط