مشت میکوبم بر در

مشت می‌کوبم بر در
پنجه می‌سایم بر پنجره‌ها
من دچار خفقانم، خفقان
من به تنگ آمده‌ام از همه چیز
بگذارید هواری بزنم
آی! با شما هستم
این درها را باز کنید
من به دنبال فضایی می‌گردم
لب بامی
سر کوهی
دل صحرایی
که در آن‌جا نفسی تازه کنم
می خواهم فریاد بلندی بکشم
که صدایم به شما هم برسد!
من هوارم را سر خواهم داد!
چاره درد مرا باید این داد کند
از شما خفته‌ی چند!
چه کسی می‌آید با من فریاد کند
دیدگاه ها (۳)

همیشه فکرم مشغول این بودکه چرا آدم های جدید برایمان حکم نوبر...

هر وقت به عنوان یک زنحس تردید آمد سراغتکه ماندنت را میخواهد ...

بعضی از روزهای هفته هستندکه حس و حال خوب دارند،نه مثل شنبه ک...

زیاد خودتونو درگیرچی بپوشم نکنید!!‌‌آدما خودشونمیبرن...میدوز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط