چون زلـف تـوام جانا،

چون زلـف تـوام جانا،
در عـیـن پریشانی

چون باد سحرگاهم،
در بی سر و سامانی
دیدگاه ها (۳)

گاه منم بر درت حلقه در می‌زنمگاه تویی در برمحلقه دل می‌زنی.....

باز با گریه به آغوشِ تو برمی‌گردمچون غریبی که خودش را برساند...

تلفیق دو عطر ... زندگی یعنی این لبخند دو چتر ... زندگی یعنی ...

رَد شُددُرُست یک دُو قَدم از مُقابلمآرام ریختپُشتِ قَدَم هـا...

+چون زلف توأم جانا در عین پریشانی.,+چون باد سحرگاهم در بی سر...

چون زلف تو ام جانا در عین پریشانیچون باد سحرگاهم در بی سر و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط