ازدواج اجباری

ازدواج اجباری
پارت 13
دیگ‌ واقعا نمی‌دونستم چیکار کنم
اون پسره کل زندگی منو گرفت و انداخت آشغالی
ازش بدم میاد
از خودم بدم میاد
از خودم بدم میاددددد
الآنم که خونه نیست معلوم نیست کدوم قبرستونیه
چند ساعت بعد
ساعت 2 شب بود که با صدای در به خودم اومدم
دیدم همون دختره نیلا جونکوک رو بغل کرده و ‌ پاهاش رو دور کمر جونکوک حلقه کرده
بوی گند الکل میومد در اتاق منو‌ باز کردن
لوسی : چرا در اینجا رو باز میکنید
نیلا : ببخشید اشتباه در رو باز کرد جونکوک
لوسی : هوففففف
بعدشم با گریه خوابیدم
یه قرص برداشتم که مسکن بود سرم خیلی درد میکرد
داشتم به این فکر میکردم که این پسر با منی که آنقدر شیطون و بازیگوش بودم چیکار کرده
واقعا دلم برای خودم میسوزه
مگه من چه گناهی کردم‌
فلش بک به فردا صبح
از خواب بیدار شدم دیدم فیلیکس دوست صمیمیم پیام داده
ادامه دارد....
دیدگاه ها (۳)

ازدواج اجباری پارت 14فیلیکس : سلام خوبی خوشگلملوسی : سلام شا...

ازدواج اجباری پارت 15 لوسی :فیلیکس بیا بریم اتاقمکوک: نهههه ...

ازدواج اجباری پارت 12خیلی خوشگل شده بودم و موهام رو با اتو م...

ازدواج اجباری پارت 11جنا : عامممم آرهلوسی : آها دلم برات تنگ...

ازدواج اجباری پارت 9زمانی که خواهرم رو جلوی چشمای خودم کشتن ...

ازدواج اجباری پارت 30توی راه جونکوک رو دیدم کوک : امممم چیزه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط