هیزم شکن تبر می زد بر تنه‌ی درخت

هیزم شکن تبر می زد بر تنه‌ی درخت
درخت از مرگ و از افتادن نمی‌ترسید
نگرانی‌اش از این بود که
آن پرنده‌ای که سال‌ها پیش کوچ کرده بود
روزی باز گردد و جایی برای استراحت نداشته باشد!
دیدگاه ها (۴)

اگر نمی توانم همیشه مال تو باشماجازه بده گاهی ، زمانی از آن ...

انگشتت راهرجای نقشه خواستی بگذارفرقی نمی کندتنهایی منعمیق تر...

یونگی عزیزم،اگر این نامه به دستت رسید، امیدوارم جایی نشسته ب...

حزن،همچون رسوبِ سنگینِ آبِ سخت بر جداره‌های یک قناتِ قدیمی، ...

و قلبهای کوچکِ بازیگوش، از حسِ گریه می‌ترکند.🥺#فروغ_فرخزاد♥️...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط