رمان ستاره ✨
رمان ستاره ✨
برگشت به گذشته:
جیسو: واای اون وو باورم نمیشه بالاخره بهم رسیدیم خیلی خوشحالم🎀
اون وو: آره عزیزم منم خیلی خوشحالم ✨🎀
جیسو:اون وو اون ستاره رو ببین خیلی قشنگه❤️🖤🎀✨
اون وو: آره عزیزم خیلی قشنگه❤️
گوشی اون وو زنگ میخوره (جنی)
اون وو: سلام جنی...چیشده؟چرا گریه میکنی؟
جنی: مون...مون بین😭
اون وو: مون بین چیییی؟جنی درست حرف بزن
جیسو: چیشده اون وو؟مون بین چیشده؟
ادامه مکالمه:
جنی: مون بین تصادف کرده...الان بردنش بیمارستان دانشگاه زود بیاین😭
اون وو: باشه جنی گریه نکن الان میایم... جیسو پاشو باید بریم
جیسو:کجا؟
اون وو: باید بریم بیمارستان مون بین تصادف کرده
جیسو: پس منتظر چی هستی؟ زودباش بریم دیگه
نیم ساعت بعد:
اون وو و جیسو میرسن به بیمارستان ولی خبری از جنی و مون بین نبود
جیسو: اون وو بهتره بریم خونه شاید اوناام خونه باشن
اون وو: باشه پس بریم
بچه ها پارت بعدی قراره سورپرایز شید😎🖤❤️✨🎀
برگشت به گذشته:
جیسو: واای اون وو باورم نمیشه بالاخره بهم رسیدیم خیلی خوشحالم🎀
اون وو: آره عزیزم منم خیلی خوشحالم ✨🎀
جیسو:اون وو اون ستاره رو ببین خیلی قشنگه❤️🖤🎀✨
اون وو: آره عزیزم خیلی قشنگه❤️
گوشی اون وو زنگ میخوره (جنی)
اون وو: سلام جنی...چیشده؟چرا گریه میکنی؟
جنی: مون...مون بین😭
اون وو: مون بین چیییی؟جنی درست حرف بزن
جیسو: چیشده اون وو؟مون بین چیشده؟
ادامه مکالمه:
جنی: مون بین تصادف کرده...الان بردنش بیمارستان دانشگاه زود بیاین😭
اون وو: باشه جنی گریه نکن الان میایم... جیسو پاشو باید بریم
جیسو:کجا؟
اون وو: باید بریم بیمارستان مون بین تصادف کرده
جیسو: پس منتظر چی هستی؟ زودباش بریم دیگه
نیم ساعت بعد:
اون وو و جیسو میرسن به بیمارستان ولی خبری از جنی و مون بین نبود
جیسو: اون وو بهتره بریم خونه شاید اوناام خونه باشن
اون وو: باشه پس بریم
بچه ها پارت بعدی قراره سورپرایز شید😎🖤❤️✨🎀
- ۳.۷k
- ۲۰ خرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط