مدتی در قلب من بودی و حالا در سرم

مدتی در قلب من بودی و حالا در سرم!
کار سختی نیست.... تنها جا به جایت می کنم
بعد از این گاهی سلامی، گوشه چشمی، خنده ای
شکر ایزد! در همین حد هم قناعت می کنم
من نه جلادم! نه زندانبان، کسی هم نیستم
چون خودت می خواستی، باشد! رهایت می کنم
لب به دندان می گزم،.... پنهان بماند راز تو
بیش از این چیزی نمی گویم، رعایت می کنم
پیش من خوشبخت بودی، بعد از این هم سعی کن
لااقل خوشبخت تر باشی، دعایت می کنم
دیدگاه ها (۱۲)

شده در حسرت یک شانه ی محکم باشیزیر آماج بلا در پیِ مرهم باش...

گفتمش در دل و جانی تو بگو من چکنمگفت نبض ضربانی تو بگو من چک...

امشب در این سکوت تماشائیم بیا..یا لحظه ای به خلوت تنهائیم بی...

کاش از شعرم بخوانی، در دلم غوغاست بی توکاش برگردی عزیزم! عاش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط