قهـوه‌ی تُرک لبان تو به کامم تلخ است

قهـوه‌ی تُرک لبان تو به کامم تلخ است
تو مگر شهـد لبت را به غم من زده ای؟

گفته بـودی که دلت اهلیِ یک جای دگـر
پس چرا جام تنت را به جم من زده ای؟

عطـر مستـی تـو و کنج لب رویایی ات
تـو مگـر آن نفست را به دم من زده ای؟

من که عمریست به چشمان تو آوار شدم
ای عجب! زلـزله ات را به بم من زده ای

زانوانم بشکست و کمرم خاک تو خورد
فن استـادی خـود را به خَـم من زده ای

بغض آن مـاه، فـروغ رُخ زیبـای تـو بـود
اشکی از گوشه چشمت به نم من زده ای

🌙
دیدگاه ها (۱۱)

قهـوه‌ی تُرک لبان تو به کامم تلخ استتو مگر شهـد لبت را به غم...

نه در آغوشم بودی نه عطر تنت را استشمام کرده ام نه گرمای نفست...

بوی آن روسری گل گلی ات ،کشته مرانفسم،پیرهن و عطر تنت ،کشته م...

بوی آن روسری گل گلی ات ،کشته مرانفسم،پیرهن و عطر تنت ،کشته م...

گوشه ای از قلبت را... برای من بگذارزبانم لال،لبخند اگر از لب...

گوشه ای از قلبت را... برای من بگذارزبانم لال،لبخند اگر از لب...

کاش میشد که تو را مثل طلا آب کنمبتراشم بدنت را اثری ناب ...

ڪاش میشد ڪہ تو را مثل طلا آب ڪنمبتراشم  بدنت  را  اثرے  ناب ...

کاش میشد که تو را مثل طلا آب کنمبتراشم  بدنت  را  اثری  ناب ...

شاید که خدا خواست گلم ,مالِ تو باشم تعبیرِ خوشِ هرچه که در ف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط