من آمده ام بدرقه ات "کاش بمانی"

من آمده ام بدرقه ات "کاش بمانی"
این زمزمه ام بود ولی زیر زبانی

آن لحظه نشد دست تو را سخت بگیرم
باچشم بگویم "نرو" از دل تو بخوانی

لعنت به من و این همه مغرورشدن ها
یا مرگ به این عشق به این عشق نهانی

امروز که باید به کنارت بنشینم
صدحیف که در دست گرفتی چمدانی
دیدگاه ها (۹)

ای فدای تو و آن ناز نگاهت گل من جان به قربان تو و چشم سیاهت ...

تقدیر چرا خواست بیایی سر راهم؟یعنی چه که افتاد به چشم تو نگا...

هیـــچ میـــدانی ؟؟که تــــــــــــو . . .تنـــــــــــها عش...

باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تا…جوی و دو جفت چکمه و گ...

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت پـانـزدهـم بیسـت ج...

ای ماهِ در خون تپیده، ای ستونِ خیمه‌ی جان‌های بی‌قرار...کجای...

سایه ای میان ما

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط