صبح رفتم واسه صبحانه پنیر بگیرم . . .

صبح رفتم واسه صبحانه پنیر بگیرم . . .
به فروشنده میگم اندازه ۲ هزار تومن پنیر می خوام
یه تیکه کوچولو گذاشت رو ترازو، گذاشتم دهنم ،گفتم بدک نیستش از همین بدین
برگشته میگه : همین بود دیگه خوردیش
خدا این ارزونی رو از ما نگیر :|
دیدگاه ها (۵)

ترجیح میدم تنها باشم و افسوس بخورم ... تا این اینکه افسوس ب...

:D

موضوع انشا: نوروزخودراچگونه گذراندید؟
فرزندکارمند شرکت نفت:م...

به مامانم میگم عروسی پسر خاله کراوات بزنم یا پاپیون؟ برگشته ...

روانی من پارت 5ویو کوک صبح بانوی که از پنجره کوچیک داخل سلو...

{مافیایی برای من}پارت:۱ویو صبح :ویو تهیونگ:اه با آلارم کوفتی...

عاشقم باش Part 50

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟑𝟖ویو جونگکوکمامان و عمو یونگ هو رفته بو...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۰ات دست نامی و گرفت نشوند رو تخت ات: نامی من واقعا دوست...

part 34& واقعا بگم؟نامجون« آره »&یعنی...اگه بگم دعوام نمیکنی...

لبخند قاتلپارت³⁹ویو سلیناز لحظه‌ای که از صحنه قتل برگشته بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط