رد نکن گرمای دستم را به دردت میخورم

رد نکن گرمای دستم را به دردت میخورم
کنده ای پیرم که در سرما به دردت میخورم

صورتم سرخ است با سیلی و دلخونم،ببین!
من انارم... درشب یلدا به دردت میخورم

با عصای پیری ات بد تا نکن نشکن مرا
صبرکن امروز یا فردا به دردت میخورم

موج وقت گریه فکر شانه هایی سنگی است
مثل صخره در دل دریا به دردت میخورم

یک تفنگ سر پر از شعرم درون گنجه ات
شک نکن که آخرش یکجا به دردت میخورم
دیدگاه ها (۱)

عاشق نباشی حس باران را نمی فهمی ! ..فرق قفس با یک خیابان را ...

ﺩﺍﺭﺩ ﺩﻝ ﻣﻦ ﺻﺪ ﻏﻢ ﻭ ﻏﻤﺨﻮﺍﺭ ﻧﺪﺍﺭﺩﺩﺍﺭﺩ ﺩﻝ ﻣﻦ ﺻﺪ ﻏﻢ ﻭ ﻏﻤﺨﻮﺍﺭ ﻧﺪﺍ...

.

بعد عمری در کجا باید که پیدایت کنماز کدامین پنجره باید تمنای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط