پتوی دورشو محکم گرفتم و این باعث شد به طرفم برگرده
Part ۳۶
پتوی دورشو محکم گرفتم و این باعث شد به طرفم برگرده...
+خوب چشماتو وا کن!! الان یه بدبختی که تا گردن توی لجن گیر کرده و هیچ چاره ای جز فرار نداره!!...ولی من تنها کسیم که هنوز توی زمین تو موندم! جونمو کف دستم گذاشتمو کیلومتر ها دنبالت اومدم...به تعداد همه ی اون تیر ها نزدیک بود از دستت بدم و تا آخر عمر خودمو نبخشم که چرا اونی نبودم که تو میخوای جئون!!(داد) میشنوی چی میگم؟؟؟
دخترک با دستای سرد و ظریفش کوک رو به خودش نزدیک کرد و سعی کرد جلوی هق هقشو بگیره...
+بهم نگاه کن!! دیگه هیچ وقت حتی اگر با یکی دیگه تو رابطه بودی بهم نگو دوستت ندارم! حق نداری یه همچین چیزی رو به زبونت بیاری!...اره من بچتو که هنوز به این دنیا نیمده بود تا ببینه باباش چه عوضی ایه کشتم! ولی تو یه آدم بالغو با دستای خودت آروم آروم نابود کردی!...حق نداشتی اون روز بیای خونه ی مامانمو بهم قول یه زندگی خوبو بدی!!....خیلی عوضی ای جئون جونگکوک....خیلی عوضی ای
دخترک که نفسش از گریه و دادایی که زد کم اومده بود پسر ساکت روبه روشو ول کرد و روی زانوهاش فرود اومد... ایمی که از داخل همه چیزو دیده بود به سمت دختر اومد و تا داخل اتاق همراهیش کرد...
رانگم که چند ثانیه ای میشد که ساکت کنار کوک وایساده بود بالاخره دستشو روی شونش گذاشت و لب باز کرد...
رانگ( چند دقیقه پیش آخرین گزارش به دستم رسید...عامل مردن آقای جئون قتل بوده ولی طبق اعترافاتی که پلیس جمع آوری کرده قاتل تو نیستی کوک!...
پتوی دورشو محکم گرفتم و این باعث شد به طرفم برگرده...
+خوب چشماتو وا کن!! الان یه بدبختی که تا گردن توی لجن گیر کرده و هیچ چاره ای جز فرار نداره!!...ولی من تنها کسیم که هنوز توی زمین تو موندم! جونمو کف دستم گذاشتمو کیلومتر ها دنبالت اومدم...به تعداد همه ی اون تیر ها نزدیک بود از دستت بدم و تا آخر عمر خودمو نبخشم که چرا اونی نبودم که تو میخوای جئون!!(داد) میشنوی چی میگم؟؟؟
دخترک با دستای سرد و ظریفش کوک رو به خودش نزدیک کرد و سعی کرد جلوی هق هقشو بگیره...
+بهم نگاه کن!! دیگه هیچ وقت حتی اگر با یکی دیگه تو رابطه بودی بهم نگو دوستت ندارم! حق نداری یه همچین چیزی رو به زبونت بیاری!...اره من بچتو که هنوز به این دنیا نیمده بود تا ببینه باباش چه عوضی ایه کشتم! ولی تو یه آدم بالغو با دستای خودت آروم آروم نابود کردی!...حق نداشتی اون روز بیای خونه ی مامانمو بهم قول یه زندگی خوبو بدی!!....خیلی عوضی ای جئون جونگکوک....خیلی عوضی ای
دخترک که نفسش از گریه و دادایی که زد کم اومده بود پسر ساکت روبه روشو ول کرد و روی زانوهاش فرود اومد... ایمی که از داخل همه چیزو دیده بود به سمت دختر اومد و تا داخل اتاق همراهیش کرد...
رانگم که چند ثانیه ای میشد که ساکت کنار کوک وایساده بود بالاخره دستشو روی شونش گذاشت و لب باز کرد...
رانگ( چند دقیقه پیش آخرین گزارش به دستم رسید...عامل مردن آقای جئون قتل بوده ولی طبق اعترافاتی که پلیس جمع آوری کرده قاتل تو نیستی کوک!...
- ۳.۹k
- ۲۳ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط