Hidden Melody in Midnight Seoul 

Hidden Melody in Midnight Seoul 
p.13

(از زبون نویسنده: جونگ‌کوک داره عمیق‌تر به ا.ت فکر می‌کنه)

جونگ‌کوک تو ماشین نشسته بود و به خونه ا.ت نگاه می‌کرد. قلبش هنوز تند می‌زد از اون بوسه شب قبل. دستاش روی فرمان بود ولی ذهنش کاملاً جای دیگه بود.

(پر از احساسات جدید)

«چی داره باهام می‌شه واقعاً؟»

از وقتی ا.ت وارد زندگیش شده بود، همه چیز عوض شده بود. قبلاً شب‌ها فقط به کار و موسیقی فکر می‌کرد، حالا اولین چیزی که به ذهنش می‌رسید لبخند و چشم‌های ا.ت بود.

صبح که بیدار شد، اولین کارش چک کردن پیام ا.ت بود. پیام ساده‌ای فرستاده بود و جونگ‌کوک با لبخند جواب داد.

(مشتاق و خوشحال)

بعد از جلسه‌های طولانی، سریع بهش پیام داد که بیاد دنبالش. وقتی ا.ت سوار ماشین شد و یه بوسه کوچیک روی گونه‌اش گذاشت، جونگ‌کوک حس کرد دنیا قشنگ‌تر شده.

(گرم و ذوق‌زده)

رفتن کنار رودخونه، نشستن، حرف زدن و خندیدن. جونگ‌کوک دست ا.ت رو گرفت و تا آخر ول نکرد.

(صمیمی)

- ا.ت... تو نمی‌دونی چقدر برام مهمی.

ا.ت با صدای نرم جواب داد.

+ تو هم برای من همین‌طور.

تو راه برگشت آهنگ مورد علاقه ا.ت رو گذاشت و با هم زمزمه کردن. وقتی خونه رسوندش، آروم بغلش کرد.

(عاشق و آرام)

- فردا بازم می‌بینمت. قول.

ا.ت لبخند زد و سر تکون داد.

جونگ‌کوک وقتی تنها موند، نتونست بخوابه. فقط به ا.ت فکر می‌کرد و به ملودی جدیدی که تو قلبش پخش شده بود.

ا.ت بهترین اتفاق زندگیش شده بود.................
ادامه دارد................
دیدگاه ها (۲)

Hidden Melody in Midnight Seoul  p.14(از زبون نویسنده: رابطه...

Hidden Melody in Midnight Seoul  p.12(از زبون نویسنده: رابطه...

Hidden Melody in Midnight Seoul  p.11(از زبون نویسنده: حالا ...

سناریو 🪽 ✨ ‌« وقتی وسط کار کردنشون میری و بغلشون می کنی » 🐨 ...

ا/ت : هی هی هی کجا راننده : ...... ا/ت : ( تو ذهنش) خب این ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط