عشق فراموش نشدنی
عشق فراموش نشدنی::
𝟐𝐩𝐚𝐫𝐭::
علامت «پدر ا.ت* ا.ت+ مادر ناتنیش•»
*فکر کردی دست خودته؟!!!!باید باهاش ازدواج کنی با لباس سفید میری با کفن سفید برمیگردی دختره خیره سر!!!
+«بابا...هیچوقت اینجوری حرف نمیزد...نمیدونستم چیکار کنم با عصبانیت تمام بلند شدم که صندلیم افتاد و رفتم از خونه بیرون بدون هیچ لباس گرمی بدون کفش یا دمپایی تو هوا ابری طوفانی وسط زمستون»
ویو برادر ا.ت::
ا.تتتتتت! وایسا!!! «اینو گفتم پاشدم که برم دنبالش که یهو خواهر ناتنیم بازوم رو گرفت و با جنده گی شروع کرد حرف زدن»
°چاگیا ولش کن...برمیگرده...نگهبان هارو میفرستیم دنبالش
*راست میگه بگیر بشین
برادر ا.ت«ادمین::اسمشو یادم نی»چی میگی بابا؟!!!!اصلا حالیته؟!
*گفتم بشین!!!!!
«حرفی نزدم نشستم بسیار نگران ا.ت بودم بغض گلمو فشار میداد»
ویو ا.ت::
«سرم درد میکرد چشام تار میدید واقعا چرا باید زندگیم اینجوری باشه؟به پایین نگاه کردم کف پاهام خون میومد همه جارو تار میدیدم بازم به راهم ادامه دادم که به یه مرده خوردم و افتادم خواستم بلند شم که یهو همه جا سیاه شد و...........
𝟐𝐩𝐚𝐫𝐭::
علامت «پدر ا.ت* ا.ت+ مادر ناتنیش•»
*فکر کردی دست خودته؟!!!!باید باهاش ازدواج کنی با لباس سفید میری با کفن سفید برمیگردی دختره خیره سر!!!
+«بابا...هیچوقت اینجوری حرف نمیزد...نمیدونستم چیکار کنم با عصبانیت تمام بلند شدم که صندلیم افتاد و رفتم از خونه بیرون بدون هیچ لباس گرمی بدون کفش یا دمپایی تو هوا ابری طوفانی وسط زمستون»
ویو برادر ا.ت::
ا.تتتتتت! وایسا!!! «اینو گفتم پاشدم که برم دنبالش که یهو خواهر ناتنیم بازوم رو گرفت و با جنده گی شروع کرد حرف زدن»
°چاگیا ولش کن...برمیگرده...نگهبان هارو میفرستیم دنبالش
*راست میگه بگیر بشین
برادر ا.ت«ادمین::اسمشو یادم نی»چی میگی بابا؟!!!!اصلا حالیته؟!
*گفتم بشین!!!!!
«حرفی نزدم نشستم بسیار نگران ا.ت بودم بغض گلمو فشار میداد»
ویو ا.ت::
«سرم درد میکرد چشام تار میدید واقعا چرا باید زندگیم اینجوری باشه؟به پایین نگاه کردم کف پاهام خون میومد همه جارو تار میدیدم بازم به راهم ادامه دادم که به یه مرده خوردم و افتادم خواستم بلند شم که یهو همه جا سیاه شد و...........
- ۴۰۵
- ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط