تکپارتی اسمات از تهیونگ و جونگکوک و ات
تکپارتی اسمات از تهیونگ و جونگکوک و ا،ت
ا،ت ویو
سلام من ا،تم و توی یه کافه کار میکنم.... داشتم مثل هر روز میزارو تمیز میکردم که.....
جونگکوک ویو
تهیونگ : اون دختره خوبه بنظرم
جونگکوک : موافقم بیا بریم
از ماشین پیاده شدیمو رفتیم سمت کافه ای که دختره کار میکرد
باهم رفتیم داخل و پارچه ای رو که به مواد بیهوش کننده آلوده کرده بودمو جلوی بینیش گرفتم
بعد از چند ثانیه بیهوش شد
با کمک تهیونگ بردیمش داخل ماشین و به سمت عمارت راه افتادیم
بعد از چند مین بهوش اومد
ا،ت : مَ....مَ....منو چیکار دارین؟
تهیونگ : بهتره ساکت شی
جونگکوک : خفه شو هر//زه کوچولو
تهیونگ : جونگکوک آروم باش
ا،ت ویو
دیگه حرفی نزدمو ارومو بیصدا اشک ریختم
تهیونگ ویو
بعد از چند مین رسیدیم و رفتیم داخل
جونگکوک : ا،ت و تهیونگ بیاین اتاقم
تهیونگ: باشه
دست ا،تو گرفتم و از پشت جونگکوک رفتیم توی اتاق
از پشتم درو بستم
جونگکوک : برو روی صندلی بشین
ا،ت ویو
اعصابم خیلی خورد بود و هیچی برام مهم نبود
ا،ت : ولم کننن.....برای چی منو اوردی اینجاااا......ولم کننن....
جونگکوک : مثل اینکه میخوای تنبیه شی نه؟
تهیونگ : بیا بریم اتاق ... شکنجه ی دوم
جونگکوک : آره موافقم زیر خواب خوبیه
دستشو گرفتم و رفتیم سمت اتاق شکنجه ی دوم
جونگکوک ویو
اعصابم خیلی خورد بودو کارام دست خودم نبود
(اتاق شکنجه ی اول واسه شلاق و چیزای دیگس ولی اتاق شکنجه ی دوم برای کارای اهم اهم و توی اتاق شکنجه ی دوم یه تخت و حمومه همین)
ا،تو پرت کردم روی تخت و لباسامو در آوردم
تهیونگم لباساشو در اورد
رفتیم سمت ا،ت که از ترس داشت به خودش میلرزید
لباساشو توی تنش جر دادیم و تهیونگ روش خی//مه زد (استغفراله...ادامه در کامنتا🤭😁)
ا،ت ویو
سلام من ا،تم و توی یه کافه کار میکنم.... داشتم مثل هر روز میزارو تمیز میکردم که.....
جونگکوک ویو
تهیونگ : اون دختره خوبه بنظرم
جونگکوک : موافقم بیا بریم
از ماشین پیاده شدیمو رفتیم سمت کافه ای که دختره کار میکرد
باهم رفتیم داخل و پارچه ای رو که به مواد بیهوش کننده آلوده کرده بودمو جلوی بینیش گرفتم
بعد از چند ثانیه بیهوش شد
با کمک تهیونگ بردیمش داخل ماشین و به سمت عمارت راه افتادیم
بعد از چند مین بهوش اومد
ا،ت : مَ....مَ....منو چیکار دارین؟
تهیونگ : بهتره ساکت شی
جونگکوک : خفه شو هر//زه کوچولو
تهیونگ : جونگکوک آروم باش
ا،ت ویو
دیگه حرفی نزدمو ارومو بیصدا اشک ریختم
تهیونگ ویو
بعد از چند مین رسیدیم و رفتیم داخل
جونگکوک : ا،ت و تهیونگ بیاین اتاقم
تهیونگ: باشه
دست ا،تو گرفتم و از پشت جونگکوک رفتیم توی اتاق
از پشتم درو بستم
جونگکوک : برو روی صندلی بشین
ا،ت ویو
اعصابم خیلی خورد بود و هیچی برام مهم نبود
ا،ت : ولم کننن.....برای چی منو اوردی اینجاااا......ولم کننن....
جونگکوک : مثل اینکه میخوای تنبیه شی نه؟
تهیونگ : بیا بریم اتاق ... شکنجه ی دوم
جونگکوک : آره موافقم زیر خواب خوبیه
دستشو گرفتم و رفتیم سمت اتاق شکنجه ی دوم
جونگکوک ویو
اعصابم خیلی خورد بودو کارام دست خودم نبود
(اتاق شکنجه ی اول واسه شلاق و چیزای دیگس ولی اتاق شکنجه ی دوم برای کارای اهم اهم و توی اتاق شکنجه ی دوم یه تخت و حمومه همین)
ا،تو پرت کردم روی تخت و لباسامو در آوردم
تهیونگم لباساشو در اورد
رفتیم سمت ا،ت که از ترس داشت به خودش میلرزید
لباساشو توی تنش جر دادیم و تهیونگ روش خی//مه زد (استغفراله...ادامه در کامنتا🤭😁)
- ۸۰.۸k
- ۳۰ آذر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط