پی دی نیم گفت باید یه فکری به حال دنسات کنی وگرنه میدونم

پی دی نیم گفت باید یه فکری به حال دنسات کنی وگرنه میدونم چجوری باید حالتو بگیرم.
بعدش از اتاق دنس رفت بیرون......
(پایان فلش بک)
همچنان جین ویو:
رسیدم خونه و با قدم های عصبی بدون توجه به اسانسور از پله ها بالا رفتم. اونقدری ناراحت و عصبی بودم که یادم رفته بود. ویتامین هایی که آ.ت باید بخاطر بچه بخوره رو بخرم. آیشششش
چرا این پله ها تموم نمیشه. بعد از چند دقیقه به خونه رسیدم. در نزدم. رمز درو زدم و رفتم داخل چون اعصابم خورد بود حوصله هیچیزی رو نداشتم و حتی آ.ت که هر دفعه بغلش میکردم و میزاشتم خستگیمو در کنه رو هل دادم و متوجه نشدم که خورد زمین. با قدم های عصبی رفتم سمت اتاق و روی تخت نشستم. بعد چند دقیقه که پاشدم لباسامو عوض کنم در باز شد و آ.ت اومد داخل. همون لحظه دستگیره در پایین اومد و آ.ت اومد داخل.....

آ.ت ویو:
وقتی رفتم داخل جین داشت کمربندشو باز میکرد. رفتم کنارش و روی تخت نشستم. طبق معمول این چند دقیقه دلم دوباره از درد تیر کشید. ایندفعه دردش بیشتر بود. این درد اونقدری غیر قابل تحمل بود که باعث شد ناله ی بلندی کنم و توجه مردی که داشت ازم دورمیشد رو جلب کنم.
جین ویو:
بخاطر اینکه بلایی سر آ.ت نیارم به محض نشستنش روی تخت از اتاق رفتم بیرون. چون کنترل خشم کار خیلی سختی برام بود. همینجور از اتاق دور میشدم که متوجه خونی که روی زمین ریخته بود شدم. صد دفعه مردم و زنده شدم. یعنی این خون،خون بچه ایه که داشتیم سیسمونیش رو اماده میکردیم؟ بی مهابا اشکی از سر گونم جاری شد و با صدای بلند آ.ت که ناله میکرد دست از گریه برداشتم. سمت اتاق رفتم و دیدم آ.ت روی تخت نشسته بود و زانوهاشو توی دلش جمع کرده بود.

آ.ت ویو:
همونجوری که روی تخت نشسته بودم و گریه میکردممتوجه شدم که جین براید استایل بلندم کرده و داره منو میبره بیرون از خونه......
دیدگاه ها (۱۸)

جین ویو:(تایم جامپ به بیمارستان)آ.ت رو بردن برای سونوگرافی و...

امروز خیلی عصبی از سرکار اومد و بدون اینکه بغلم کنه سریع رفت...

تمام این چند روز با چشمای اشکی و صورتی که قرمزیش روی پوست سف...

عشق مافیا

my little mochi:part7یونگی ویو:منتظر حرف دیگه ای نموندم و رف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط