AM

★²:⁰⁰AM....
بعد از کارای لذت بخش و شیطنتایی که کردن حالا هردو برهنه روی تخت درحالی که ملحفه‌ی سفید روی بدنشون رو پوشونده بود ، در آغوش هم به خواب رفته بودن . تنها چیزی که تاریکی اتاق رو روشن میکرد نور ماه‌یی بود که از بیرون پنجره همراه با وزش باد به داخل اتاق میومد .
پسر با فشار دادن پلک‌هاش کمی مکث کرد و چشماش رو باز کرد . با خیره شدن به ساعت که ۲ صبح رو نشون میداد از روی تخت بلند شد و به سمت بوم نقاشی‌ای که در اون طرف اتاق بزرگشون قرار داشت حرکت کرد .
بعد از کمی مکث به خودش اومد و قلمی برداشت و شروع کرد به کشیدن طرح دختر ی که پشت بهش در خواب بود . تمام انحنای بدنش رو به شکل ظریفی میکشید و همزمان پاکت سیگار کنار میزش رو برداشت و بعد از کنار زدن کاغذهای طراحی هایی که انجام میداد فندک شیک و گرونشو پیدا کرد و نزدیک سیگارش اونو روشن کرد .
با دقت بالایی مشغول انجام کارش بود و نفهمید که دقیقا کِی نور خورشید روی بوم نقاشیش تابیده شد . دست از طراحی کشید و چشمای خستشو به ساعت دوخت ، قبل از رفتن به شرکت باید دوش میگرفت تا خستگیشو از بین ببره . از روی صندلیش بلند شد و قبل از وارد شدن به حموم به طرف دختری که همچنان روی تخت برهنه بود ، رفت و بوسه‌ی کوچیکی روی موهای ابریشمیش گذاشت .
_میتونم تا ساعت ها از زیباییت بگم و همزمان نقاشی‌هایی از صورت و بدن زیبات بکشم...
دیدگاه ها (۲۰)

★Røck band....Part one....در حال کوک کردن گیتارش بود و و از ...

Part two......تا به خودش بیاد دید روی کاناپه‌ی کنار در افتاد...

★Psycho....بدون توجه به داد و بیداد های دوست پسرش مشغول نواز...

★M family....با اخمی که داشت روی کاناپه نشسته بود و به دیوار...

#ماه من # پارت ۱۰ جنگکوک گفت : جنگکوک : لیا عزیزم دیگه داره ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط