ازم پرسید تا حالا عاشق شدی? گفتم آره

ازم پرسید تا حالا عاشق شدی? گفتم آره
گفت چند بار. گفتم ی بار
گفت پس میدونی عشق اول هیچوقت از یاد آدم نمیره. گفتم آره مطمينم
گفت چه جوری باهاش آشنا شدی?
گفتم از بچگی باهاش بزرگ شدم تا چشم باز کردم کنارم بود.
گفت باهاش در ارتباطی? گفتم آره همیشه با همیم.
اشک تو چشاش جمع شد گفت به هم میرسین?
اشکم سرازیر شد و گفتم آره
گفت منم عاشق شدم خیلی میخواستمش ولی به هم نرسیدیم.
گفت خوش به حال عشقت چقدر خوشبخته که تو رو داره که انقدر عاشقشی.
گفتم من خوشبخت ترم که اون عاشقمه.
گفت خوشگله?
گفتم مطمینم از عشق تو خیلی زیباتره.
گفت حالا کی هست من میشناسمش اسمش چیه؟
گفتم آره می شناسی اسمش رحمان و رحیم و حمید و... اسماش زیاده ولی من صداش میکنم
<خدا>
دیدگاه ها (۴۷)

امگای لعنتی

پارت ۴نقشه ای از قرار فردا روی تخته کشیدم لب زدم گفتم« ببین ...

Pat:6اسم: عاشق چشماش شدمجونگکوک . سرم و اوردم بالا و با خنده...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 225♡⁠。⁠)⁩دستش ر...

رمان

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط