" Win on love"

" Win on love"
Love wins in the end?
Part:17
توی وان داغ روی پاهای خودش گذاشتش و اروم شکمشو ماساژ میداد .، مدت زیادی طول نکشید که کوک بخواب رفت...
با احتیاط از حموم بیرون آمدن. لباس راحتی تن کوک کرد و پتو رو کشید روش.
کنارش خوابید و اروم شکمشو ماساژ میداد ..
چشم هاش تازه گرم شده بودن. که در باز شد و صدای جیمین تو اتاق پیچید.
جیمین هنوز از هیچی خبر نداشت. .
جیمین: صبحونه امادستتت. و سمت کوک قدم برداشت.. تهیونگ روی تخت نشست و دستشو بین موهاش کشید .
تهیونگ: بزار بخوابه .. درد داره.
جیمین انگار نشنید کوک رو تکون داد.
کوک ناله ی ریزی کرد و روی پهلوی دیگش شد و کبود های گردنش معلوم شد..
جیمین اول فکر کرد سایه یا هرچیز دیگه ای عه. اروم دستشو روی گردن کوک گذاشت و به تهیونگ نگاه کرد
جیمین:چه غلطی کردی ها؟
تهیونگ حرفی نزد‌.
جیمین: به داداشم دست زدی مرتیکه ؟
نزدیک تر رفت و یقه تهیونگ و گرفت
جیمین:چرا اینکارو کردی ها..
صداش می‌لرزید بغض از چشماش معلوم بود.
جیمین:چطور دلت آمد ها؟ اون فقط یه بچس
کوک چشماشو اروم باز کرد. با دیدن صحنه رو به روش سریع بلند شد .
کوک:جیمیناا چیکار می‌کنی.؟
دست جیمین و گرفت.
جیمین:میفهمی چیکار کردی؟ یه عمر به سختی زندگی کردیم نزاشتم تو اسیب ببینی الان گذاشتی راحت باهات رابطه داشته باشه.؟
کوک:هیونگ اروم باش
با صدای جیمین یونگی به اتاق آمد..
کوک بلند شد و بین تهیونگ و جیمین قرار گرفت.
تهیونگ:بخاطر تو این کارو کرد.
جیمین داد زد:چرا اینکارو کردی لعنتی میفهمی چه گوهی خوردی؟
یقه کوک رو گرفت. درد توی پایین تنه کوک پیچید نتونست دیگه تعادلشو حفظ کنه و روی زمین افتاد.
سرش پایین بود ولی صدای هق هقش به گوشه هر سه تاشون میرسید
جیمین کنار کوک نشست خواست حرفی بزنه اما کوک سریع توی بغل جیمین رفت و اشکاشو راحت تر جاری کرد..


((لطفا حرفامو گوش کنید خوشگلاا))
دیگر خسته شدم ... بقیه پارت ها برا بعد.. راستی بچها میدونم بعضیاتون تو دایرکت بهم پیام میدید من واقعا از قصد دیر نمی‌بینم متاسفم اگه با تاخیر میبینم
یه تشکر هم بکنیم از بانو .
https://wisgoon.com/9925115781
بخاطر حرفای زیباشون اکلیلیمون کردن و انرژی بهمون دادننن
و تشکر از همتون که انرژی میدید و همیشه حمایت میکنید واقعا ممنونم ما کمتر از یکی دو هفته هست شروع کردیم و واقعا اینجوری حمایت میشم کلی اکلیل رنگی میریزن رو قلبم ازتون خیلی ممنونممم و خوب بچها من واقعا خیلی ناراحت شدم از یسری هاتون.. من یه پست گذاشته بودم خودمو معرفی کردم . بعدش خوشحال شدم با یسری هاتون آشنا شدم و... ولی واقعا یسری هاتون خیلی بد حرف زده بودید من فقط میخواستم باهم بیشتر آشنا بشیم .و من نمیدونستم قراره اینجوری راجبم صحبت بشه . من پشمام ریخته بود..
من که مهم نیست. چون پست و پاک کردم بیخیالش. ولی واقعا اینجوری با کس دیگه ای حرف نزنید لطفا قلب آدما رو راحت نشکونید مرسیییی
دیدگاه ها (۳۷)

" Win on love"Love wins in the end?Part:16بشتابید به کامنت ه...

″Why we″His eyes are still shiningPart:3تهیونگ:شام خوردی؟کوک...

" Win on love"Love wins in the end?Part:11اون بلاخره رفته بو...

ناپلئون گمشده(فصل اول)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط