ویو ات
𝑺𝒑𝒆𝒆𝒄𝒉𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒍𝒐𝒗𝒆
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟓
ویو ات
تو همون لحظه تهیونگ وارد عمارت شد.
تهیونگ:ات
جلو رفتم و لبخند زدم.
تهیونگ:ببخشید دیشب نتونستم برگردونم خونه خواب بودی منم دلم نیومد بیدارت کنم.
با تکون دادم بهش فهموندم که مشکلی نیست
که نگاهش به لباس راحتیه تنم افتاد یه تاپ و شلوارک بود . نگاهش دقیق روی رونه پام قفل شد .
که یکی از خدمتکارا رسید.
...... :صبحونه حاظره آقا
سریع نگاهشو دزدید و به سمته میز رفت و یکی از صندلی هارو کشید عقب
ته:بفرمایید بانو
با لبخندی خجالتی ازش تشکر کردم و نشستم .
رو به رو نشست و شروع به غذا خوردن کردن.
ته:دستت چی شده؟
متعجب بهش خیره شدم.
ته:دستتو میگم
توی سرچ گوشیم نوشتم و بهش نشون دادم
ات:هیچی فقط یزره سوخت
تهیونگ:چرا ؟
اخماش رفت تو هم و دستمو گرفت تو دستش.
تهیونگ:رفتی تو اشپز خونه؟ چرا؟ مگه خدمتکارا نبودن؟
دوباره تایپ کردم و به سمتش گرفتم.
ات :حوصلم سر رفته بود میخواستم کمکشون کنم.
تهیونگ:باید بیشتر حواسشون بهت میبود.
ات :اشکال نداره درد نداره(تایپ کرد)
#bts #namjoon #jin #yoongi #j-hope #jimin #taehyung #jungkook #army
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟓
ویو ات
تو همون لحظه تهیونگ وارد عمارت شد.
تهیونگ:ات
جلو رفتم و لبخند زدم.
تهیونگ:ببخشید دیشب نتونستم برگردونم خونه خواب بودی منم دلم نیومد بیدارت کنم.
با تکون دادم بهش فهموندم که مشکلی نیست
که نگاهش به لباس راحتیه تنم افتاد یه تاپ و شلوارک بود . نگاهش دقیق روی رونه پام قفل شد .
که یکی از خدمتکارا رسید.
...... :صبحونه حاظره آقا
سریع نگاهشو دزدید و به سمته میز رفت و یکی از صندلی هارو کشید عقب
ته:بفرمایید بانو
با لبخندی خجالتی ازش تشکر کردم و نشستم .
رو به رو نشست و شروع به غذا خوردن کردن.
ته:دستت چی شده؟
متعجب بهش خیره شدم.
ته:دستتو میگم
توی سرچ گوشیم نوشتم و بهش نشون دادم
ات:هیچی فقط یزره سوخت
تهیونگ:چرا ؟
اخماش رفت تو هم و دستمو گرفت تو دستش.
تهیونگ:رفتی تو اشپز خونه؟ چرا؟ مگه خدمتکارا نبودن؟
دوباره تایپ کردم و به سمتش گرفتم.
ات :حوصلم سر رفته بود میخواستم کمکشون کنم.
تهیونگ:باید بیشتر حواسشون بهت میبود.
ات :اشکال نداره درد نداره(تایپ کرد)
#bts #namjoon #jin #yoongi #j-hope #jimin #taehyung #jungkook #army
- ۴۱۱
- ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط