یکباره دلم گفـٺ بنویس ڪلامے

یکباره دلم گفـٺ بنویس ڪلامے
دروصف بلندمرتبہ وشاه مقامے
دستے بہ روی سینہ نهادم ونوشتم
ازمن بہ"حسین بن علے"عرض سلامے
دیدگاه ها (۳)

عطـر سیب حـرمت مےوزد از سمت عـراق شب جمعہ است دلم باز هوایے ...

شعبان رسید ؛ آمد و رفت و نیامدیپس کی تمام می شود این انتظار ...

در بدو ورود رمضانیم هنوزحسرت به دلیم و نگرانیم هنوزگویند: که...

من تمامِ عُمرِ خود را صرف هیئت کرده امجانِ زهرا مادرت یک لحظ...

هدیه به عزیزان آسمانی

#شب_جمعه و #قرار_با_ارباب راس تو را به روی نی، هرچه نظاره می...

قصه نوزدهم: یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط