داستان سونادویی

خطوط موازی
پارت ۸

از زبان تیلز

داشتم با سیلور سر این که عاشق ایمی شده دعوا میکردم بابا بهش میگم برو بهش بگو
(تیلز فرزندم تو اینقدر باهوشی از کجا میدونی دوسش داره نه به من بگو تازه عاشق ایمی بشه بلیز این وسط سیب زمینی)
داشت دیگه دعوامون میشه که یه کشتی که دوبرابر کشتی ما بود آمد کنار ما وایساد (داستان تازه شروع شد)
آخه کدوم نادانی کل کشتی رو آبی میکنه؟ [سونیک: من میکنم]
من: سیلور این چیه؟
سیلور: بنام خداوند جان آفرین حکیم خطا بخش پوزش پذیر این کشتیه

یکی محکم زدم تو سر سیلور
سیلور : چرا میزنی؟
ناکلز: بچه من داشتم اسکورج رو میزدم نفهمیدم چی شد
اسکورج: کشتی ابی؟🤣🤣
ناکلز: خنده نداره کشتی آبی چون میخواد توی آب مثل آفتاب‌پرست استتار کنه🤣

سیلور:جدی باشید
از زبان ناکلز

داشتیم سر رنگ اون کشتی دعوا می کردم
[ به اطلاع برسونم اینا سر همه چی دعوا دارن]

که از اون کشتی آبی که دختر خفاشی با لباسای بنفش رنگ اومد روی عرشه کشتی ما

اسکورج: به به ببینن کی این جاست ؟
تیلز: کی هستی ؟چی میخوایی ؟چرا این جایی؟
خفاشه: الان همه سوالاتی که پرسیدی یه معنی نمیداد😵‍💫😵‍💫

سیلور: گفتم چی می خوایی؟

خفاشه: من هر چیزی که توی این کشتی

تیلز: تو دزد دریایی؟
خفاشه در جواب سوال تیلز فقط خندید

اسکورج شمشیرش رو از غلاف کشید بیرن
اسکورج: هه هه یه دختر ضعف مثل تو نمی تونه کاری کنه

خفاشه : هه شاید یه نفره کاری نتونم بکنم ولی با رفیقام می تونم بچه ها باید این جا
از زبان اسکورج

من:وقتی گفتی رفیقام فکر کردم باید با چنتا مرد گنده بجنگم نه با چنتا دختر بچه

از زبان سیلور

یه خارپشت صورتی کپی ایمی یه لمور یه گربه ، یه خارپشت طلایی، یه خرگوش

ناکلز: یه سوال دارم راست حسینی جواب بدید کاپیتانتون هم دختره؟

خرگوشه: دختر ؟ ام.... به تو ربطی نداره

خفاشه: هی با شما آقا پسرای گلم هر جی دارید رد کنید بیاد

اسکورج: وای وای ترسیدیم

خارپشت صورتی: روژ بزار من اینو نصفش کنم

پس اسم خفاشه روژه
روژ : رزي آروم باش شاید تسلیم شدن

اسم خارپشت صورتی هم رزي

رزي: باشه😡

اسکورج: باید جلو دیگه جوجه ها
رزی: 😡😡😡🤬بچه ها حمله

اینو گفت وبه اسکورج حمله کرد

بقیه دخترا هم و ما هم نگاه میکردم

روژ: خیر سرم کاپیتان دستور حمله رو به من داده بود

خرگوشه: اینا مهم نیست حمله کنید

خرگوشه که اینو گفت همه شون حمله کردن

خرگوشه به تیلز و گربه به من خفاشه هم به ناکلز

لموره و خارپشت طلایی هم یه گوشه وایساده بودن نگا میکردن

از زبان تیلز

وایییی این دختره خیلی نازه

دلم نمیاد بهش حمله کنم گناه داره😇😇

وایسا من دلم براش میسوزه اون وقت این منو داره میزنه
دارم شکست میخورم

از زبان شدو

توی اتاق بودم و داشتم با ویسپر و ایمی حرف میزدم

که صدای بهم خوردن شمشیر رو از بیرون شنیدم

من: صدای چیه؟
ویسپر : باز ناکلز واسکورج دعواشون شده

بیاید ببینم چیه

باهم رفتیم بیرن تا ببینیم چیه

در کمال تعجب دیدم چنتا دختر دارن دست پای خدمه منو می بندن

خارپشت صورتی رو به اسکورج: هه داشتی میگفتی ما ضعیفم چی شد الان ما شمارو بستیم

من: ویسپر ایمی برید کمک پسرا

سری تکون دادن و خاستن حمله کنن
که یه لمور جلوی تنگل و یه خارپش طلایی جلوی ایمی رو گرفت

ناکلز: ویسپز بزن لبشون کن

" بعد از ده دقیقه"

ویسپر وایمی شکست خوردن

من :هی شما چی میخواید؟


ادامه دارد


خیلی بد شد ببخشید
دیدگاه ها (۱)

رومان قطره قرمز (پارت 8)

رومان عشق پنهانی (پارت7)

خبر خوش بلاخره یه پارت دادم بالاخره نوشتمممم😂❤️پارت...؟🔥عشق ...

رومان قطره قرمز (پارت 6)

دردسر های سه روزه ( پارت ۵ ) وقتی سونیک بیدار شد دید روی تخت...

همه اطلاعات مهم سونیک خارپشت ۴

رومان روز برفی (پارت3)از از زبان ات اصلا دیشب نفھمیدم کہ چہ ...

اوسی سونیک بندهههههههبریم یه بیو بدیمنام : لونا نام خانوادگی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط