در آنجا، بر فراز قله ی کوه

در آنجا، بر فراز قله ی کوه
دو پایم خسته از رنج دویدن
به خود گفتم که در این اوج دیگر
صدایم را خدا خواهد شنیدن
به سوی ابرهای تیره پر زد
نگاه روشن امّیدوارم
ز دل فریاد کردم کای خداوند
من او را دوست دارم، دوست دارم
...مگر چندان تواند اوج گیرد؟
صدایی دردمند و محنت آلود؟
چو صبح تازه از ره باز آمد
صدایم از "صدا" دیگر تهی بود
ولی اینجا به سوی آسمانهاست
هنوز این دیده امیدوارم
خدایا این صدا را می شناسی؟
من او را دوست دارم، دوست دارم
دیدگاه ها (۹)

عشق تو باشد به دلم ، درد نیستحال و هوای دل من سرد نیستیاد ...

نشد که آینه باشم برای دیدن توبیا که آینه خواهم شد از رسیدن ت...

دیگر تو را میان غزل گم نمی کنمتا دارمت، نگاه به مردم نمی کنم...

من صبورم اما،به خدا دستِ خودم نیست اگر می‌رنجم...یا اگر شادی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط