دست گرم
دست گرم
پارت 3
بعد لبشو روی لب ا. ت گزاشت که باعث شد حرارت بدن ا. ت بالا بره
ا. ت یه حسی داشت که نه عشق بود و نه تنفر فقط خدا می دونه که چه حسی داشت کوک لبش رو برداشت
ا. ت هنوز متعجب بود
کوک : ( خنده) ا. ت حالت خوبه؟
ا. ت :..........
کوک : ا. ت
ا. ت : تو الان منو بوسیدی؟
کوک : آره
ا. ت : آره؟ آره تو، تو دیونه ای تو تو منو از مدرسه آوردی اینجا بعد منو تو اتاق حبس کردی مامانم مامان بیچارم الان نگران شده
کوک : هی هی آروم باش
ا. ت از جاش بلند شد که برگرده خونه که کوک دستش رو گرفت
کوک : هی کجا میخوای بر؟
ا. ت : جانگ کوک دیگه دنبال من نیا تو یه عوضی به تمام معنایی
کوک : ا. ت بس کن الان دیر وقته بیا بخواب
ا. ت من تو این خراب شده نمی خوابم لانم دستمو ول کن
کوک : ا. ت
ا. ت : دستمو ول کن ( داد)
کوک دست ا. ت رو ول کرد
ا. ت : دیگه دنبالم نیا
کوک دوباره دست ا. ت رو گرفت
کوک : بزار برسونمت
بعد ا. ت رو بغل کرد و گزاشت تو ماشین
توی راه
کوک : ا. ت من....
ا. ت : نمیخوام بشنوم
دم در خونه
کوک : اینجاست؟
ا. ت : آره
کوک : پس همو فردا می بینیم؟ آره؟
ا. ت : آره
کوک : خیله خوب برو تو
ا. ت رفت تو خونه دید مامانش افتاده رو زمین
ا. ت : مامانننننننننننننننننننننننننن
مامان تورو خدا بلند شو مامان 😭
ا. ت دستش رو گذاشت روی شکمش
ا. ت : خ خ خو خون مامان مامان بلند شو 😢😢😢
ا. ت سریع به اورژانس زنگ زد و مامان ا. ت رو بردن
ا. ت حالش خوب نبود و مامانش توی اتاق عمل بود که صدای یه آشنا اومد
شرط نداره
فردا میزارم پارت بعد الان خستم برم بخوابم
شب بخیر 😴🖐🏻
پارت 3
بعد لبشو روی لب ا. ت گزاشت که باعث شد حرارت بدن ا. ت بالا بره
ا. ت یه حسی داشت که نه عشق بود و نه تنفر فقط خدا می دونه که چه حسی داشت کوک لبش رو برداشت
ا. ت هنوز متعجب بود
کوک : ( خنده) ا. ت حالت خوبه؟
ا. ت :..........
کوک : ا. ت
ا. ت : تو الان منو بوسیدی؟
کوک : آره
ا. ت : آره؟ آره تو، تو دیونه ای تو تو منو از مدرسه آوردی اینجا بعد منو تو اتاق حبس کردی مامانم مامان بیچارم الان نگران شده
کوک : هی هی آروم باش
ا. ت از جاش بلند شد که برگرده خونه که کوک دستش رو گرفت
کوک : هی کجا میخوای بر؟
ا. ت : جانگ کوک دیگه دنبال من نیا تو یه عوضی به تمام معنایی
کوک : ا. ت بس کن الان دیر وقته بیا بخواب
ا. ت من تو این خراب شده نمی خوابم لانم دستمو ول کن
کوک : ا. ت
ا. ت : دستمو ول کن ( داد)
کوک دست ا. ت رو ول کرد
ا. ت : دیگه دنبالم نیا
کوک دوباره دست ا. ت رو گرفت
کوک : بزار برسونمت
بعد ا. ت رو بغل کرد و گزاشت تو ماشین
توی راه
کوک : ا. ت من....
ا. ت : نمیخوام بشنوم
دم در خونه
کوک : اینجاست؟
ا. ت : آره
کوک : پس همو فردا می بینیم؟ آره؟
ا. ت : آره
کوک : خیله خوب برو تو
ا. ت رفت تو خونه دید مامانش افتاده رو زمین
ا. ت : مامانننننننننننننننننننننننننن
مامان تورو خدا بلند شو مامان 😭
ا. ت دستش رو گذاشت روی شکمش
ا. ت : خ خ خو خون مامان مامان بلند شو 😢😢😢
ا. ت سریع به اورژانس زنگ زد و مامان ا. ت رو بردن
ا. ت حالش خوب نبود و مامانش توی اتاق عمل بود که صدای یه آشنا اومد
شرط نداره
فردا میزارم پارت بعد الان خستم برم بخوابم
شب بخیر 😴🖐🏻
- ۴۱۹
- ۱۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط