سرِ میز شام ' یادت که می افتم , بغض میکنم !

سرِ میز شام ' یادت که می افتم , بغض میکنم !
.
اشک در چشمانم حلقه میزند
.
لبخند میزنم و میگویم : چقدر داغ بود !
دیدگاه ها (۵)

ساعت اتاقم را خوابانده امبی کوک،بدون باطری...تا حتی هوس یک ث...

انصاف نیسترفتن آدمها با خودشون باشهفراموش کردنشون با ما...

و این هم یه کیف دیگه.

این چطوره......؟

ظهر است و نور از پنجرهٔ سالن به درون پذیرایی می‌تابد و به ات...

سایه ای میان ما

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط