خیمه بزن برقلب من صاحب این خانه تویی

خیمه بزن برقلب من صاحب این خانه تویی
مستم کن از جام لبت , ساقی و پیمانه تویی

آغوش سردم را ببین , محتاج دوزخ توام
روشن نما چشم دلم , خورشید کاشانه تویی

بر تخت ملک دل نشین , تا که شوی سلطان من

این بارگاه وکاخ توست لایق شاهانه تویی

با عشق تو ای دلبرم جنت نخواهم من دگر

هم دین وهم دنیای من بهشت جانانه تویی
دیدگاه ها (۳)

ناز کردی با دلم گفتی غزل گویت شومساز ناکوکی نزن باید که پی ج...

به چشمانی که رنگش رنگ شبهاستبه ان نازی که در چشم تو پیداستبه...

می خواستم کنار تو باشم ولی نشدپیکی به افتخار تو باشم ولی نشد...

پیشانی ات را به پیشانی ام بچسبانو در چشم هایم خیره شوخسته ام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط