مافیای معروف پارت دوم

مافیای معروف پارت دوم
────۶ৎ────
(هوی فشاری اسمات داره جنبه داری نخون )

ویو کارینا :
دارم میرم عمارت نامجون وااااااااااااااایییییی چقدر خوبه دارم با مردی میرم تو رابطه که کلا
مافیاست و هم تو گروه بی تی اس کار می‌کنه وااااااااااااااایییییی چقدر خوبه الان هم رسیدم به عمارت نامجون وااااااااااااااایییییی چقدر قشنگههههه عمارتش چقدر بزرگه
رفتم درش رو زدم

_سلام ددییییییی(رفت بغلش و بوسیدش)
+سلام دورت بگرررردممم خوبی ؟
_خوبم عشقم تو خوبی ؟
+ منم خوبم تو خوب باشی منم خوبم بیا تو عزیزکم (اصن قهرم)

ویو کارینا: ساعت ۸ شب بود و من و نامجون شام رو خوردیم و رفتیم رو کاناپه نشستیم و فیلم ترسناک دیدیم خیلی وحشناک بود که من جیغ کشیدم و سرمو تو بازوی نامجون فرو کردم

نامجون کارینا رو محکم تو آغوشش کشید که انگار میخواست تو حصار امن خودش غرق کنه او شروع کرد نوازش کردن موهاش و براش ملودی آروم و عاشقانه خوند و کمرشو آروم نوازش می کرد و موهاشو می‌بوسید او با ملایمت دستشو زیر چونه ی کارینا گذاشت و سرشو بالا آورد تا مجبور بشه تو چشمای نافذ و خمار نامجون نگاه کنه

+ چرا میترسی؟ اون فقط یه فیلم بی ارزشه دوست دخترم قراره آینده ملکه ی این عمارت بشه قربونت برم دیگه از هیچی نترس باشه ؟ هیچی نمیتونه آرامشمون رو بهم بزنه حتی عشقمون

کارینا آروم گرفت و سرشو گذاشت رو سینه ی نامجون تا صدای تپش قلب قدرتمند نامجون رو بشنوه صدای تپش قلب او براش مثل لالایی آروم و قدرتمند بود که فقط برای او میتپید چشماشو آروم آروم بست و نامجون وقتی دید کارینا چشماشو بسته پتو رو تا چونش بالا کشید و با ملایمت پیشونیشو بوسید و گونشو با دستای قدرتمندش لمس کرد وقتی نفس های کارینا آروم و عادی شد نامجون فهمید کارینا به خواب عمیق فرو رفته او با ملایمت کنترل تلویزیون کنار میز عسلی رو برداشت و خاموش کرد و کارینا و با ملایمت براید استایل بلند کرد و سرشو رو گذاشت روی شونه ی نامجون تا در آرامش باشه او به آرومی از پله ها بالا رفت و به اتاق دو نفره ی خودشون رسیدن (داره بد میشه نه بد ها ولی بشدت احساسی) نامجون کارینا و روی تخت نرم و گرمشون گذاشت و خودش هم کنار او دراز کشید و به او زل زد


پارت بعد .................

(پارت بعد اسماته این هزار بار جنبه داری نخون اگر نداری میتونی بخونی شرط هام برای پارت بعد اینه که لایک به #۱۲ یا#۱۱ برسه کامنت فراموش نشه عاشقتممممم خیلی دوستون دارم و بعد از این می‌خوام رمان چند فصلی از تهکوک بنویسم که بشدت اسماته هر خطش یه عررررر زنه راستی پارت بعد آخرین پارتیه که من میزارم ولی اخراش خیلی خوب میشه چقدر دارم ور ور میکنم خدافظظظ)


#سناریو_نامجون
دیدگاه ها (۰)

درخواستی

#in_your_eyespart_11۱ویو کایلاخونه از همون صبح شلوغ شده بودچ...

ددی مافیاپارت ۳________________________🌜🌕🌛__________________...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 226♡⁠。⁠)⁩با شرم...

پارت ۱۷ "اخر"ساعت ۷ و ۵۶ دقیقه عصر_جیمین:نشسته بودن تو ماشین...

✈️ چند روز بیشترپارت ۳ لیا با گریه گفت:ـ من نمی‌خوام برم.نام...

part fifteen ::🍦🍫🍦🍫🍦🍫🍦🍫🍦🍫🍦🍫🍦🍫🍦🍫ا.ت با تعجب به مایکی نگاه کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط