پارت ۲۴ : مچشو گرفتم و بردمش سمت دستشویی ولی وایستاد و گف

پارت ۲۴ : مچشو گرفتم و بردمش سمت دستشویی ولی وایستاد و گفت : من خوبم چیزیم نشده فقط ....... حرفش و قطع کردم و گفتم : هیشششش مچتو نگا کن ببین چقدر بد بریدی تو به این میگی چیزی نشده نایکا : خب آره چون فقط یک خراش کوچیکه من : هیششششش بسته وقتی من هستم نباید این حرفو بزنی و باید هر چی من میگم انجام بدی . حرفی نزد بعد بردمش تو دستشویی و آب و باز کردم و دستش و زیر آب بردم .
( خودم )
وقتی دستم و زیر آب برد احساس کردم دستم تو آتیشه با دست چپم شانه راستش و فشار میدادم خیلی تحملش سخت بود گفتم : آآآآآه ول کن آآآیییییی ول کن . اشک تو چشام جمع و به پایین ریخت وی در یک آن بهم نگا کرد دید که دارم گریه میکنم شیر آب و بست و منو برد تو آشپز خونه مچمو پانسمان کرد و گفت : برو بشین من بقیه غذا رو درست میکنم من : نه خو.....‌‌ پرید وسط حرفم و گفت : برو بشین من اینجام هستم برو . رفتم نشستم خیلی حس بدی داشتم نمی تونستم برم دستشویی وی صدام کرد نفهمیدم فقط احساس کردم یکی داره حرف میزنه با دقت گوش کردم وی صدام کرد گفت : حالت خوبه . هیچی نگفتم دوید و آمد پیشم با دو تا دستاش بازو هامو گرفت و گفت : حالت خوبه چرا رنگت پریده . من خیلی آروم گفتم : م من ح حالم خو خوب نیست چشمام درست نمی دیدن دیگه همه چی برام سیاه شد .
( وی )
دیدگاه ها (۳)

Iove and the moonPart30ویو فردا صبح کوک: سلام یونا: سلام چه ...

ویکتوریا امیدوارم منو ببخشی خب،من متاسفم که باهات ازون کارا ...

رمان عشق ممنوع

◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟- #ParT_15 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄به ...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p13دستام رو گذاشت...

رمان :(تا وقتی که عاشقت شدم)

🔪🌀وقتی دستت برید و بهش نگفتی🌀🔪درخواستییساعت10 شبامروز  شوگا ...

سناریو از کورو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط