ضعف ممنوعه 

ضعف ممنوعه 
Forbidden Weakness

p.87 
(روایت از زبان ا.ت)

---

بعد از اون سکوت سنگین تو آشپزخونه، دیگه نتونستم هیچی نگام کنم. اومدم بالا، در اتاق رو بستم و روی تخت دراز کشیدم. هنوز بوی اتاق جونگ کوک رو حس می‌کردم تو هوا. بطری آب رو برداشتم، ولی هیچی نخوردم.

شب خوابم نمی‌برد. فقط می‌اومدم پایین یه لیوان آب بردارم، یه بار از کنار در اتاق جونگ کوک رد شدم و صدای نفسش رو شنیدم. هیچی نگفت. فقط در اتاق بسته شد.

دیشب هم شب غذا بود. همه نشستیم. مامان‌ها غذا رو آوردن، باباها حرف می‌زدن. من بیشتر به بشقابم نگاه می‌کردم. جونگ کوک هم روبه‌روی من نشسته بود، ولی انگار من وجود نداشتم. هیچ نگاه کوتاهی نکرد. فقط گوشی‌ش رو چک می‌کرد.

بعد از غذا، من رفتم اتاق بالا. جونگ کوک هم چند دقیقه بعد اومد بالا. هنوز همون تی‌شرت مشکی پوشیده بود. وقتی وارد شد، فقط یه قدم نزدیک‌تر اومد.

- اگه لازم داری چیزی بگی...

جونگ کوک دستش رو گذاشت رو چارچوب در. نگاش سرد و گرفته بود.

- لازم نیست. فقط بذار کارتمون تموم بشه.

من سرم رو تکون دادم. چیزی دیگه نمی‌خواستم بگم. فقط ایستادم و بهش نگاه می‌کردم. جونگ کوک هم یه لحظه بیشتر نگاهم کرد، بعد برگشت و از اتاق زد بیرون. در رو پشت سرش بست.

منم اونجا موندم. 
دستم رو روی کمد گذاشتم. 
می‌دونستم دارن منتظرن من چیکار کنم، ولی من دیگه هیچی نمی‌خواستم بگم.
دیگه نمی‌تونم، ولی فایده‌ش چیه؟ با شیر موز که نمیشه بحث کرد..............
ادامه دارد..............
فعلا شرط نمی‌زارم
دیدگاه ها (۱۶)

https://wisgoon.com/mmummy_ccarrot_1984خوشگلم حمایت شه لطفا

@lexa.a جوجه منو حمایت می‌کنین؟ خیلی ذوق میکنممم

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.86  (روایت از زبان جونگ کوک)...

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.85  (روایت از زبان ا.ت)---سه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط