رمان زیبا تر از الماس

رمان زیبا تر از الماس

پارت ۵۰

دیانا: روی مبل دراز کشیدم پیراهنش و دادم بالا سرم و باز کردم پنبه رو آغشته به مواد کردم رو پهلوش کشیدم که از درد آخه آرومی گفت بعد اینکه با سرم شستمش پماد و روی زخمش زدم بعد از اینا براش یه لیوان آب اوردم که قرصاشو بخوره بعد اینکه قرص هارو خورد خوابش برد

... چند روز بعد ...

دیانا: آخ مامان نزن دویدم تو اتاق ارسلان و پشتش قایم شدم بچه مردم بین منو مامانم گیر کرده بود با تمام مظلومیت گفتم نری کنار من گناه دارم

ارسلان: قهقهه بلندی زدم مادرش که دید دیانا نمیاد بیرون بیخیال شد رفت زیر لب گفت ای دیانا چیکار کردی که اینطور از دستت عصبی بود

دیانا: هیچی باور کن

ارسلان: باشه
دیدگاه ها (۰)

رمان زیبا تر از الماس پارت ۵۱دیانا: من کاری نکردم وقت یکم از...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۵۲ارسلان: گفتم پدر باید باشه که ا...

سلام حالتون چطوره براتون پارت اوردم رمان زیبا تر از الماس پا...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۴۸دیانا:یعنی چی که نمیخوای اگر عف...

درمانگر عشق. پارت آخر از فصل اول

فیک مافیاها

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط