مدتی هست

مدتی هست
به دلسوزیِ خود مشغولم
که دلم بندِ نفس های
کسی هست،
که نیست
دیدگاه ها (۹)

پیراگرباشم چه غم عشقم جوان است ای پـــریوین جوانی هم هنوزش ع...

یادته سرما خوردم؟! اولش دعوام کردی، داد زدی سرم گفتی مگه بهت...

نسیم خنکی که موهایت را تکان می دهدصدای من است بارها از تو می...

عشق یعنیدر تب بوسه گرفتار شدن عشق یعنیهرکجا تشنه ی دیدار شد...

یه عده نیازی نیست دلسوزی کنن..i

به پاسبانی آن وقتِ انتقام مشغولمبه هیچ کار جهان، هیچ کار نیس...

به نفس های تو بند است مرا هر نفسی، سایه ات کم نشود از سر ما ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط