پارت

پارت⁴



که یهو آنجلا وارد اتاق شد
و گفت:
+آبجی..آبجی بیدا..
عه بیدار شدی
دفتر و قلمش و سمتم گرفت و ادامه حرفش گفت:
+میای برام نقاشی کنی

با اومدن آنجلا نقاشی زیر دستم دیگه تکون نمی‌خورد
دیگه جنب و جوش نداشت و الان قشنگ یه نقاشی ساده مثل بقیه نقاشی هام بود

+آبجی دستت چرا قرمزه؟

با حرف آنجلا نگاهی به دستم کردم
مثل وقتایی بود که به قابلمه داغ دست زده باشی
با علامت سوالی بزرگ به دستم خیره شده بودم

آنجلا کنار پیرهنم و کشید گفت
+بیا آبجی دیگه..بیا

نفس عمیقی کشیدم و سری تکون دادم تا افکارم جمع و جور بشه دفتر و قلم‌ آنجلا و گرفتم همراهش رفتم تو حال

مامانم تو آشپزخونه درحال سالاد درست کردن بود
نیک و مایکل مثل همیشه نبودن
و بابام داشت اخبار میدید

همراه آنجلا روی مبل کنار بابا نشستم و شروع کردم گل و بلبل کشیدن

""توجه توجه:توی خبرهای جدیدی که به دستمون رسیده باستان شناس معروف جناب
هاکان آرتوش مثل همیشه غافلگیرمون کرد و آثار باستانی جدیدی کشف کرده""

با شنیدن خبر توجه‌ام کامل به سمت اخبار کشید
دیدگاه ها (۲)

پارت⁵دفتر و قلم‌ و دادم به آنجلا که با سرتقی گفت+ادامشم بکش ...

پارت³نمیدونم چی تو ذهنم میگذشت ولی با نهایت سرعت از خونه خار...

پارت²با نور آفتاب چشمام و باز کردمبوی املت کل خونه‌رو برداشت...

عشق پنهان من

پارت 125

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط